دنياي حقوقي_سیاسی من
والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیهای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری کنید، میگفت چه شعاری بدهید؟ آیا میگفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا میگفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان میخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که آقا این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است. ... به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی که فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند، بمب بریزند بر سر مسلمانان. شنیدهام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت. من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند، ملامت نمیکنم، ما خودمان را باید ملامت کنیم، او به همکیش خود کمک کرده است، با کمال افتخار پول میفرستد، رسیدش هم از موشهدایان میآید و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3 شب پیش ننوشتند (من بریدهاش را از "اطلاعات" دارم) که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک میکنند؟! آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل میکنیم، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابی طالب شنید، دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیدهام زینب یک زن مسلمان یا زنی را که در حمایت مسلمانان است، گرفتهاند. شنیدهام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت کرده است، مردانشان را کشته است، اسیر کرده است، متعرض زنان آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است. بعد همین علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را میکنیم و نسبت به او حساسیتهای بیمعنی و دروغین نشان میدهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیراً»اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست. آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمیکنند؟ کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم. یک جوانهایی، فقط میگفتند: دماء الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی در میان آنها هستند که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند. اگر 700 میلیون جمعیت مسلمان دنیا، هر فرد روزی یک ریال بدهد، در سال نزدیک به 300 میلیارد دلار میشود. اگر فقط مردم ایران که 25 میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی یک ریال به فلسطینیها کمک کند، در سال حدود 90 میلیون تومان میشود. اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند، در سال 9 میلیون تومان میشود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» به وسیله مال که میتوانیم کمک کنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن از ما میکنند، همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هر کس بشنود، صدای مسلمانی را که فریاد میکند یاللمسلمین، مسلمانان به فریاد من برسید، و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمیدانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟ چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند، بارک الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما نکنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. میگوید یهودی که برای پول میمیرد، جز پول چیزی نمیشناسد، خدایش پول است، زندگیش پول است، حیات و مماتش پول است، به یک چنین مسئله حساسی که میرسد، روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک میکند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمیکنند مرزبندی بین "خودی" و "غیر خودی" از جمله محورهای انتقادآمیز کسانی بود که علم جنبش به اصطلاح سبز را بر دوش داشتند، کسانی که در مناظره های تلویزیونی و فضای بعد از انتخابات هم این بحث را پیش کشیدند؛ تا آنجا که فرزند شهید بهشتی هم به پدر نامه نوشت و از جور زمانه! گلایه کرد که پدر! "به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خورده انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند."شاید در این میان مروری بر گفتمان انقلاب و البته سخنان و مواضع شهید بهشتی در مقابل خط انحراف راهگشا باشد؛ تا مگر فرزند او را متوجه رسم فراموش شده پدر کند و مصادره ای را که بر اندیشه او چنگ می زند، هشدار دهد. ماجرا به سال 58 برمی گردد. آنگاه که در کانون وکلای دادگستری، حسن نزیه ریاست همایش را برعهده داشت و از ناکارآمدی دین در عرصه اجتماع گفت. یعنی همان حرف هایی که دوستان امروز فرزند بهشتی می گویند. آن زمان شهید بهشتی ضرورت خط بندی بین خودی و بیگانه را پیش کشید و خواهان محاکمه نزیه به خاطر اظهارات غلطش شد.شهید بهشتی در جمع مردم گفت: «بنده امروز در این روزنامه کیهان (7/3/58) در صفحه سوم یک سخنرانی دیدم مربوط به اجتماع کنگره وکلای دادگستری، در ستون دوم از صفحه سوم در آن اواسط ستون سخنرانی گفته است: "اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید." من در این مجمع شما تحصیلکردههای کشور، خواهران و برادران و در مجمعی که عده قابل ملاحظه ای هم خوشبختانه از فضلای روحانی جوان حضور دارند، یعنی مجموعه تمام عیار از تحصیلکردههای مبارز این کشور، معمم و غیرمعمم، زن و مرد، این سؤال را می کنم که فرد یا گروهی که این دید را در رابطه با انقلاب ما و با اسلام دارد، آیا نسبت به انقلاب پیروزمند ما در این مقطع اخیر "خودی" است یا "بیگانه"؟» و مردم سه بار با صدای بلند پاسخ دادند:«بیگانه، بیگانه، بیگانه»نزیه در همایش کانون وکلا، وقت را از کسانی که داعیهی دفاع از جایگاه دین داشتند، گرفته بود و بدون قاعده به مخالفان حضور دین در عرصه اجتماع سپرده بود و خود نیز سخنانی البته با در نظرگرفتن جوانب امر در باب عدم کارآمدی قوانین اسلام مطرح ساخته بود.سخنان او البته مقدماتی به ظاهر انقلابی و دینمدارانه داشت. نزیه از مبارزات انقلابی خود هم سخن گفته بود و از نماز و توسل هایش. او گفته بود: «باید عرض کنم هیچ مسلمان واقعی برخلاف آنچه تصور رفته است، نه فقط از اسلام نمی ترسد، بلکه بر اسلام متکی است. اسلام مرجع و مومن اوست. در این 25 سالی که اغلب دوستان و همه ما تا پای مرگ جلو رفتیم، توکل ما همیشه به خدا بوده است. در شبهای محرم که فریاد الله اکبر از همه جا بلند بود، ما هم بودیم! ما هم با فریاد الله اکبر مبارزه می کردیم! در همین سال ها بارها فریاد الله اکبر و صلوات ما بلند بود!»نزیه سپس با گلایه از آنچه که آن را برخوردهای حذفی میخواند، ادامه داد: «چرا نخواهیم اجازه دهیم هر کسی تحت هر عنوان می خواهد کوشش بکند، فعالیت بکند برای خدمت به مملکت؟» و بعد حرف اصلی مجال بروز می یافت:«اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید.»این حرفها پینوشتها: 1-
مجتهده امين، يكي ازمجتهدان زن شيعه است كه صاحب فتوا و اجتهاد بوده است، او نيز همين تصوير ذهني را نسبت به زن دارد، هرچند كه او اين برتري را كلي منطقي يا كلي بر كلي مي داند :« برتري خداي تعالي مردها را بر زنها از جهت قوت عقلي و نيروي بدني بطور كلي بر كلي است، نه بطورشمول بر تمام افراد، زيرا چنانچه كه معلوم است خيلي از زنهايي بوده و هستند كه در تدبير و عقل ، بلكه در قواي بدني، بربعضي از مردها فضيلت دارند».نکاتی پیرامون ایه ی قوام:همانطور که میدانیم آيه قوام در ارتباط مسايل درون خانوادگي زن و شوهراست، آية الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد:« اولا الرجال قوامون علي النساء مربوط به زن در مقابل شوهر است، نه زن در مقابل مرد، ثانيا اين قيموميت معيار فضيلت نيست، بلكه وظيفه است، ثالثا قيّم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است، گاهي زن قيّم مرد است و گاهي مرد قيّم زن.»بدين ترتيب با دلايل ياد شده و نيز نقشهاي اساسي كه زنان بزرگ اسلام در مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشتند، نتيجه گرفت كه زن هم ميتواند مجتهد و مفتي شود وهم ميتواند كه رهبري جامعه را به دست گيرد و در راس قدرت سياسي يك كشور مدیریت نماید.


من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه شما میدانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب میدانم که چنین حرفی را بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیتالله حکیم و دیگران، رسماً فتوی دادهاند که کسی که در آنجا کشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم، به کتابهای خودمان ارزش بدهیم، به پولهای خودمان ارزش بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمیاندیشند، این است که معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریکا را فقط همین یکی جری کرده است. میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
2-
3-
4-
كجا گذاشته و مدام دنبال سبز ميگشت به دكتر گفتم دكتر خودكار دارم اما سبز نيست دكتر كمي فكر كرد و گفت نه سبز به درد كار ما ميخوره پرسيدم چرا حالا سبز؟سلامتي و وقت مهم تر از سبز...دكتر نگاهي معنادار كرد و حرفمو خوردم بعد از لحظه اي گفتم سبز موقتيه سبز و ... نگاه دكتر با ز هم كلامم رو قطع كرد گويا بدجوري جريانات سياسي دكتر رو مفتون كرده بود و خودش بي خبر بود دكتر گفت
دانشجويي گفتم بودم و فارغ التحصيل شدم گفت چي؟گفتم حقوق گفت تو كه قراره وكيل بشي بگو قبل از اثبات جرم درسته كه محاكمه ي علني تشكيل بدن؟گفتم بستگي داره به جرمش گفت هر جرمي ؟گفتم اگر منظورتون جريانات سبز و اغتشاشات پيرامونشه هيچ مشكلي نداره علني بودن پيش از اثبات جرم گفت معلومه درستو خوب نخوندي دكتر هنوز خودكارشو پيدا نكرده گفتم دكتر؟ اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني، "شرعاً، عرفاً و عقلاً " حجت، مسموع و نافذ است.دكتر با غرش بيشتري نگاه كرد و گفت گفتم اينو اول شخص حكومت گفته دكتر گفت طبق قانون اصل برائته تبصره 1 ماده 188 قانون آيين دادرسي كيفري رو بخون از عبارت نهايي اين تبصره ممنوعيت ايراد افترا به متهمين قبل از صدور راي نهايي استفاده ميشه كه در ماده 697 قانون مجازات اسلامي هم اومده و افترا در اين ماده به انتساب اعمال مجرمانه به افراد تعريف شده كه انتساب دهنده نتونه صحت اون انتساب را ثابت كنه.يه كم فكر كردم و گفتم درسته اما با استفاده از نظر امام (ره) كه فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است در راستاي افشاي توطئه بيگانگان و روشنگري افكار عمومي ذكر اسامي و مشخصات و سمت طراحان فتنه اخير و بيان توطئه گروههاي معاند و ارتباط با كشورهاي خارجي و به نمايش گذاشتن اسناد و مدارك اين ارتباط و طراحي و فتنه انگيزي انان هيچگونه ايراد قانوني ندارد.بلاخره دكتر خودكارش رو كه زير پايه ي صندلي شكسته شده بود رو پيدا كرد.
حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » میانه ای نیست؛ ظلوم است و جهول. و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امانتِ ازلی را بر کدام گُرده می کشید؟ کدام گُرده است که ثقل این بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
در چشم عاشق جز معشوق هیچ نیست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمی تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمی تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل می نشیند؛ جنون نیز. و اصلاً عشّاق می گویند که این جنون عین عدل و عقل است.
عاقلان می گویند: خداوند عادل است. عاشقان می گویند: بَل عدل آن است که معشوق می کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گویند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند:
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
عاشقان عاشق بلایند. دُرّ حیات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقیانوس بلا نمی توان یافت؛ در ژرفای اقیانوس بلا. عاشقان غواصان این بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟
کار عشق به شیدایی و جنون می کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه های بی خودانه » آغاز می شود که عاشق با خود دارد، در تنهایی. جنونش را می سراید، و این یعنی تغزل. باباطاهر را ببین! « عریان » است از لباس عقل، و همین جنون برای آنکه شاعر شود کافی است:
مو آن رندُم که عصیان پیشه دیرُم
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
اگر تو بی گناهی، رو مَلک شو
من از حوا و آدم ریشه دیرُم
کار جنون به تغزل می کشد، و چگونه می تواند که نکشد؟ مگر چشمه می تواند که نجوشد؟ و چون می جوشد، مگر می تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمین نمی ماند و از چشمه ها فرامی جوشد؟ و این آب چیست و چرا در عمق زمین خانه دارد؟
دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند.
راز عشق را در این پیغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوی اِلَی السّماءِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِیا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَینا طائِعینَ. « فرمود به آسمان و زمین که به سوی من بیایید، خواه یا نا خواه. گفتند: آمدیم از سر طوع و رغبت. » اینجا چه جای کُره است؟
و این عشق است، عشقی که آسمان ها و زمین را به سوی او می کشد. چون فرمود بیایید، دیگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ دیگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟
حق با توست اگر فریاد اعتراض برداری که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آری، آتش درون است که فوران می کند. و راستی این غم چیست، که هم آتش است و هم آب؟ ناله هم آبی است بر سوز دل و هم بادی است که آتش را دامن می زند؛ یعنی قرار دل عشاق در بی قراری است. آب از چشمه ها می جوشد و تشنگان را سیراب می کند و باز به عمق زمین باز می گردد.
غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:
چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
و گاه فریاد هوهوی آتش فشان:
این کیست این، این کیست این، هذا جنون العاشقین
از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمین
بیهوشی جان هاست این یا گوهر کان هاست این
یا سرو بستان هاست این یا صورت روح الامین
... تغزل بیان شیدایی و جنون است و ذاتِ هنر نیز جز این نیست: تغزل.
فرمود بیایید که گیاه در جست و جوی نور، سر از خاک بیرون می کشد. فرمود بیایید که آفتابگردان جانب شمس را نگاه می دارد... و خودش را بنگر، شمسی دیگر است طالع شده بر افق جالیز؛ یعنی که عاشق تشبه به معشوق می کند. فرمود بیایید؛ پس دیگر چگونه انسان غزل نسراید؟
می سراید، اما حزین. دل بیت الاحزان است و از بیت الاحزان امید مدار که جز ناله حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی حُزن گو مباد که جهان بی حزن جهان بی عشق است، اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ » این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند.
آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَمیعاً حکایتِ هجران و بی قراری ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکایت این بی قراری است، حکایت این غربت. و از همین است که زبان هنر زبان همزبانی است، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با این زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسی دیرینه به قدمتِ جهان.
| Design By : Night Skin |
