تبليغاتX
دنياي حقوقي_سیاسی من




















دنياي حقوقي_سیاسی من

مجمع روحانیون مجلس، در سفر به قم با آیات عظام صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی و موسوی اردبیلی دیدار داشتند.در این دیدارها، مراجع تقلید از انتصاب وزیر زن در دولت دهم به شدت انتقاد کردند و آن را اقدامی غیرقابل قبول دانستند.صحبتی چند با ایات عظام:تساوي در مشاركت اجتماعي همان گونه كه مردان در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي مستقل اند، زنان نيز استقلال سياسي دارند، در اين مورد تابع مردان نيستند، به طور مساوي و يكسان با مردان حق مشاركت در صحنه‌هاي اجتماعي را دارند، در قبال جامعه و سر نوشت اجتماعي خود مسئولند، زنان نيز شامل اين دستور پيامبر اسلام(ص) مي‌شوند كه فرمود:‌«كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته. همه شما نگهبان همديگريد و همه‌ي شما مسئول همديگريد.»هجرت و مخالفت با نظام حاكم جاهلي، اظهار آزادانه ايمان قلبي از مهمترين حركت اجتماعي محسوب مي‌شود كه قرآن آن را براي زنان اجازه داده است، با اين حركت زنان (هجرت) از مكه به مدينه (آنهم پس از عقد صلح نامه با كفار قريش) نقش اساسي در تقويت اسلام داشت، اين نشان مي‌دهد ايمان داشتن، مبارزه با ظلم، هجرت در راه خدا، ويژه‌ي مردان نيست بلكه زنان نيز به اندازه مردان در جامعه نقش تعيين كننده دارند. بيعت يكي از اين نقش‌هاست. بيعت زنان با پيامبر(ص) گوياي اين حقيقت است كه زنان در شئون اجتماعي استقلال دارند، خود اسلام مي‌آورند، مهاجرت مي‌كنند، با اراده و اختيار با پيامبر(ص) بيعت مي‌كنند. «يا ايّها الذين آمنوا اذا جاء كم المؤمنات يبايعنك علي ان لايشركن بالله شيئاً و لا يسرقن و لا يزنين ولا يقتلن اولادهنّ و لا يأتين ببهتان يفترينه بين ايديهنّ و ارجلهنّ و لا يعصينك في معروف فبايعهنّ. اي پيامبر هنگامي كه زنان مؤمن نزد توآيند، تا با تو بيعت كنند، كه چيزي را شريك خدا قرار ندهند، دزدي و زنا نكنند، فرزند خود را نكشند، افترا نزنند، در هيچ كار شايسته‌اي مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن.»نمونه‌هاي رهبري زن در جامعه اسلامي: از بارزترين نماد رهبري زن در جامعه بلقيس ملكه‌ي سبا است كه قرآن به تفصيل از آن سخن رانده است. بلقيس در قرآن به عنوان سمبل و نمونه‌اي از خرد ورزي، دانايي، مديريت، سياستمداري و رهبري يك زن در جامعه ديني آن روز مطرح گرديده است، آيات 22 تا 44 سوره‌ي نحل داستان ملكه سبا را به عنوان الگو و سرمشق براي مسلمانان مطرح مي‌كند. زيرا او زني است كه پس از دريافت نامه سليمان نه تنها تصميم به جنگ نگرفت بلكه با خرد ورزي و تدبر و شور و مشورت با ديگران، براي سليمان هديه فرستاد، داستان بلقيس نشان مي‌دهد كه او زني است، توانا در تحليل امور سياسي كشورش كه اطلاعات سودمند از تجربيات تاريخي دارد و از آن به درستي در اداره‌ي كشور بهره برداري مي‌كند. كارداني و سياست صلح جويي، تعهد و صداقت تحسين بر انگيز او به اصول انساني، نشان مي‌دهد كه زن نه تنها از توان مديريت يك كشور بر‌آمده مي‌تواند بلكه بسياري از جنگ‌هاي خشونت باري كه توسط مديريت مردان در جهان بوقوع پيوسته و مي‌پيوندد، جلوگيري مي‌كند، شايد اگر به جاي خونخواران تاريخ چون چنگيز، اسكندر، تيمور، هيتلر، استالين و... زنان خردورزي بودند اين همه جنايات بشري در تاريخ رخ نمي‌داد.در این زمینه  آيت‌الله فضل‌الله از مراجع تقلید لبنان ميگوید: «در قرآن كريم زن را در چهره‌ي ملكه سبا به ما مي‌شناساند، همان انساني كه مهار عقل خود را به دست داشت و پيرو عواطف خود نشد، زيرا مسئوليتش موجب رشد عقلي و تكامل فكري‌اش شده بود، به گونه‌اي كه مي‌توانست بر مرداني كه در او شخصيتي نيرومند و خردمند و توانمند سراغ داشتند، حكم براند».اين داستان مي‌رساند كه ۱.ملكه سبا زني است خردمند و فرزانه و مآل انديش كه در اداره‌ي كشور داراي اطلاعات و معلومات است، تا آنجا كه مي‌توانست به راستي از همه مشاوران استفاده كند.2- داستان ملكه‌ي سبا علي رغم كساني كه مي‌گويند زن موجود عاطفي است و احساساتش را بيش از عقلش در امور اجتماعي دخالت مي‌دهد، پس بايد از كار بركنار باشد، به ما مي‌فهماند كه اگر محيطي در جامعه‌ي اسلامي براي پرورش زن ايجاد شود، مي‌تواند در اين گونه امور با شرايط حكومت دموكراسي و حفظ عفت و عصمت دخالت كند.3- داستان مزبور به ما مي‌آموزد كه زنان همانند مردان خردمند و دور انديش، مي‌توانند در امور، مآل انديشي كنند، چنانچه كه بانوي اين داستان چنين كرد.۴- داستان مزبور به ما مي‌آموزد كه زنان همانند مردان خردمند و دور انديش، مي‌توانند در امور، مآل انديشي كنند، چنانچه كه بانوي اين داستان چنين كرد ۵- اين داستان مي‌رساند كه زن ذاتاً سفيه و بي خرد نيست و گرنه شخصيتي چون حضرت سليمان كاري بي‌هوده انجام نمي‌داد، تا ببيند آيا زنان خردمند است يا نه.در این میان سيد حسن نصرالله ضمن تجليل از تدبير و هوشياري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در موافقت با معرفي وزراي زن، از شجاعت رئيس جمهور کشورمان در استفاده از پتانسيل زنان در دولت‌دهم نيز تقدير کرد.
مجتهده امين، يكي ازمجتهدان زن شيعه است كه صاحب فتوا و اجتهاد بوده است، او نيز همين تصوير ذهني را نسبت به زن دارد، هرچند كه او اين برتري را كلي منطقي يا كلي بر كلي مي داند :« برتري خداي تعالي مردها را بر زنها از جهت قوت عقلي و نيروي بدني بطور كلي بر كلي است، نه بطورشمول بر تمام افراد، زيرا چنانچه كه معلوم است خيلي از زنهايي بوده و هستند كه در تدبير و عقل ، بلكه در قواي بدني، بربعضي از مردها فضيلت دارند».نکاتی پیرامون ایه ی قوام:همانطور که میدانیم  آيه قوام در ارتباط مسايل درون خانوادگي زن و شوهراست، آية الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد:« اولا الرجال قوامون علي النساء مربوط به زن در مقابل شوهر است، نه زن در مقابل مرد، ثانيا اين قيموميت معيار فضيلت نيست، بلكه وظيفه است، ثالثا قيّم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است، گاهي زن قيّم مرد است و گاهي مرد قيّم زن.»بدين ترتيب با دلايل ياد شده و نيز نقشهاي اساسي كه زنان بزرگ اسلام در مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشتند، نتيجه گرفت كه زن هم مي‌تواند مجتهد و مفتي شود وهم مي‌تواند كه رهبري جامعه را به دست گيرد و در راس قدرت سياسي يك كشور مدیریت نماید.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |


والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‏گفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا می‏گفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن‏ علی بود، می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد. هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است.

... به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان‏ دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی‏ که فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند، بمب‏ بریزند بر سر مسلمانان.

شنیده‏ام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم‏ فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت. من آن یهودی‌ها را به عنوان اینکه یهودی هستند، ملامت نمی‏کنم، ما خودمان را باید ملامت کنیم، او به همکیش خود کمک کرده‏ است، با کمال افتخار پول می‏فرستد، رسیدش هم از موشه‏دایان می‏آید و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد، می‏گوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3‏ شب پیش ننوشتند (من بریده‏اش را از "اطلاعات" دارم) که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند؟!

آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل‏ می‏کنیم، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابی‏ طالب شنید، دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیده‏ام زینب یک زن مسلمان یا زنی را که‏ در حمایت مسلمانان است، گرفته‏اند. شنیده‏ام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت کرده است، مردانشان را کشته است، اسیر کرده است، متعرض زنان‏ آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است. بعد همین‏ علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیت‌های‏ بی‌معنی و دروغین نشان می‏دهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیراً»اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست.

آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان‏ نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند؟ کیست که امروز منکر شود که فلسطینی‌های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم. یک جوانهایی، فقط می‏گفتند: دماء الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی‏ در میان آنها هستند که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند. اگر 700 میلیون جمعیت مسلمان دنیا، هر فرد روزی یک ریال بدهد، در سال‏ نزدیک به 300 میلیارد دلار می‏شود. اگر فقط مردم ایران که 25‏ میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی یک‏ ریال به فلسطینی‌ها کمک کند، در سال حدود 90 میلیون تومان می‏شود. اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند، در سال 9 میلیون‏ تومان می‏شود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم الذین‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم»

به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن‏ از ما می‏کنند، همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»  هر کس بشنود، صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین، مسلمانان به‏ فریاد من برسید، و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمی‏دانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟ چه‏ مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملت‌های دیگر آنها را تحسین کنند، بارک الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما نکنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند.

من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه‏ شما می‏دانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیت‌الله حکیم و دیگران، رسماً فتوی داده‏اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم، به کتاب‌های خودمان ارزش بدهیم، به پول‌های خودمان ارزش‏ بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم. علت اینکه دولت‌های‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏اندیشند، این است که معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریکا را فقط همین یکی جری کرده است. می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.

می‏گوید یهودی که‏ برای پول می‏میرد، جز پول چیزی نمی‏شناسد، خدایش پول است، زندگیش پول‏ است، حیات و مماتش پول است، به یک چنین مسئله حساسی که می‏رسد، روزی‏ یک میلیون دلار به همکیشانش کمک می‏کند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمی‏کنند

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

 مرزبندی بین "خودی" و "غیر خودی" از جمله محورهای انتقادآمیز کسانی بود که علم جنبش به اصطلاح سبز را بر دوش داشتند، کسانی که در مناظره های تلویزیونی و فضای بعد از انتخابات هم این بحث را پیش کشیدند؛ تا آنجا که فرزند شهید بهشتی هم به پدر نامه نوشت و از جور زمانه! گلایه کرد که پدر! "به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خورده انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند."شاید در این میان مروری بر گفتمان انقلاب و البته سخنان و مواضع شهید بهشتی در مقابل خط انحراف راهگشا باشد؛ تا مگر فرزند او را متوجه رسم فراموش شده پدر کند و مصادره ای را که بر اندیشه او چنگ می زند، هشدار دهد. ماجرا به سال 58 برمی گردد. آنگاه که در کانون وکلای دادگستری، حسن نزیه ریاست همایش را برعهده داشت و از ناکارآمدی دین در عرصه اجتماع گفت. یعنی همان حرف هایی که دوستان امروز فرزند بهشتی می گویند. آن زمان شهید بهشتی ضرورت خط بندی بین خودی و بیگانه را پیش کشید و خواهان محاکمه نزیه به خاطر اظهارات غلطش شد.شهید بهشتی در جمع مردم گفت: «بنده امروز در این روزنامه کیهان (7/3/58) در صفحه سوم یک سخنرانی دیدم مربوط به اجتماع کنگره وکلای دادگستری، در ستون دوم از صفحه سوم در آن اواسط ستون سخنرانی گفته است: "اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید." من در این مجمع شما تحصیل‌کرده‌های کشور، خواهران و برادران و در مجمعی که عده قابل ملاحظه ای هم خوشبختانه از فضلای روحانی جوان حضور دارند، یعنی مجموعه تمام عیار از تحصیل‌کرده‌های مبارز این کشور، معمم و غیرمعمم، زن و مرد، این سؤال را می کنم که فرد یا گروهی که این دید را در رابطه با انقلاب ما و با اسلام دارد، آیا نسبت به انقلاب پیروزمند ما در این مقطع اخیر "خودی" است یا "بیگانه"؟» و مردم سه بار با صدای بلند پاسخ دادند:«بیگانه، بیگانه، بیگانه»نزیه در همایش کانون وکلا، وقت را از کسانی که داعیه‌ی دفاع از جایگاه دین داشتند، گرفته بود و بدون قاعده به مخالفان حضور دین در عرصه اجتماع سپرده بود و خود نیز سخنانی البته با در نظرگرفتن جوانب امر در باب عدم کارآمدی قوانین اسلام مطرح ساخته بود.سخنان او البته مقدماتی به ظاهر انقلابی و دینمدارانه داشت. نزیه از مبارزات انقلابی خود هم سخن گفته بود و از نماز و توسل هایش. او گفته بود: «باید عرض کنم هیچ مسلمان واقعی برخلاف آنچه تصور رفته است، نه فقط از اسلام نمی ترسد، بلکه بر اسلام متکی است. اسلام مرجع و مومن اوست. در این 25 سالی که اغلب دوستان و همه ما تا پای مرگ جلو رفتیم، توکل ما همیشه به خدا بوده است. در شبهای محرم که فریاد الله اکبر از همه جا بلند بود، ما هم بودیم! ما هم با فریاد الله اکبر مبارزه می کردیم! در همین سال ها بارها فریاد الله اکبر و صلوات ما بلند بود!»نزیه سپس با گلایه از آنچه که آن را برخوردهای حذفی می‌خواند، ادامه داد: «چرا نخواهیم اجازه دهیم هر کسی تحت هر عنوان می خواهد کوشش بکند، فعالیت بکند برای خدمت به مملکت؟» و بعد حرف اصلی مجال بروز می یافت:«اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید.»این حرف‌ها البته مشابه همان حرف‌هایی است که دوستان امروز فرزند شهید بهشتی با جسارت تمام بر زبان می آورند و مقدمه های آن روز نزیه را هم از صدر و ذیل کلامشان فاکتور می گیرند. و البته فرزند شهید بهشتی که نامه سوزناک به پدر می نویسد، احساس اخوت و نزدیکی با دوستان جدیدش می کند!شهید بهشتی آن زمان به همان میزان هم بسنده نکرد. او ادامه داد: «بنده نمی گویم آقا شما حق نداری حرفت را بزنی؛ ملاحظه کنید ما نه استبداد و خفقان داریم در کشور و نه چیزی شبیه آن، ولی حق داریم که این مطلب را صاف و پوست کنده بیان کنیم که افراد و گروه ها هر چند مبارزاتی داشته اند و هر چند زندان ها رفته باشند، هر چند تلاش هایی با سابقه های سی و چهل سال داشته باشند، می توانیم این سؤال را مطرح بکنیم که آیا این افراد و این گروه ها رابطه شان امروز با انقلاب اسلامی ملت ما و رهبری انقلاب چیست؟»از نگاه شهید بهشتی صرف سابقه انقلابی مهم نبود؛ برای قرار نداشتن در جبهه خودی ها ارتباط شفاف با بیگانه هم لازم نبود؛ بلکه بحث بر سر رویکرد ها شکل می گرفت. او بار دیگر از مردم سؤال کرد: «من این سؤال را دوست دارم بر ملت ایران عرضه کنم، بر خانواده های شهدای انقلاب ایران در این مقطع اخیر عرضه کنم و بگویم ای ملت مبارز انقلابی به پا خواسته‌ی ایران، ای خانواده های شهیدان، در راه خدا من سخنم با اکثریت قاطع شماست، از آن اکثریت قاطع انقلابی به پا خواسته می پرسم که فرد یا گروهی که در تعریف و رابطه با انقلاب تو بگوید "اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید"، ...آیا چنین افراد و چنین گروه هایی را در رابطه با خط انقلابی ات، خودی می دانی یا بیگانه؟» و باز هم جمعیت یک صدا فریاد کردند:«بیگانه، بیگانه، بیگانه»شهید بهشتی خواهان محاکمه نزیه شد. او گفت: «این کارها بیشتر نشانه این است که یک گروه اقلیت روشنفکرمآب و روشنفکرنما می خواهد با این بازی ها با دستاوردهای انقلاب خونین اسلامی ما موضع گیری تازه داشته باشد؛ برای ما عواقب آن معلوم است.» و ادامه داد: «من فعلاً نمی خواهم بگویم اینها خائن‌اند یا نه، باید اینها محاکمه شوند تا معلوم شود با چه انگیزه ای می گویند اسلام نمی تواند راه حل باشد.»شهید بهشتی هشدار داد که انقلابیون هنوز هم آماده شهادتند و با نهیب گفت: «شما خیال می کردید با یک کنگره چند صد نفری با نام دهان پرکن حقوقدان ها و وکلای دادگستری می توانید جامعه انقلابی ما را مرعوب کنید؟...مبادا کنگره های شما نسخه دوم کنگره های اندیشمندان شاهنشاهی باشد.»همان زمان شهید مفتح و جمعی از انقلابیون هم اعتراض کردند و شهید بهشتی از مردم خواست تا در صورت لزوم آماده برگزاری راهپیمایی باشند. انجمن اسلامی کارکنان صنعت نفت هم از حضور نزیه در جایگاه ریاست شرکت ملی نفت ابراز نگرانی کرد و طی بیانیه ای نوشت: «صدای پای دیکتاتوری و استعمار در صنعت نفت به گوش می رسد و بقایای رژیم به صورتی موثر در شرکت نفت فعالیت دارند.» شخصیت نزیه البته بعدها برای انقلابیون روشن تر شد و همه دریافتند آنچه را که روزی بهشتی در خشت خام دیده بود.واکنش نزیه به اظهارات شهید بهشتی هم جالب توجه است. واکنشی که قرابت نزدیکی به واکنش دوستان امروز فرزند او دارد. نزیه گفت: «هیچ کس حق ندارد چوب و چماق تهدید بردارد.» و تصریح کرد: «این دکتر بهشتی است که باید محاکمه شود نه من چون ایشان در لباس روحانیت می خواهند به مردم دروغ بگویند.» نزیه بهشتی را درغگو می خواند و سوابق انقلابی خود را به رخ او می کشید. او می گفت: «من هرگز انتظار نداشتم آنهایی که در کسوت روحانیون هستند دور از حق و عدل و انصاف به داوری در مورد اشخاصی بپردازند که عمری در صفوف متشکل مخالفین رژیم گذشته مبارزه کرده اند.»نزیه البته به نص امام هم پناه می برد: «من نمی دانم چه طور ممکن است کسانی در لباس روحانیت متعرض جان و امنیت خانواده ها باشند. امام بارها گفته اند از اسلام چهره زشتی نسازید در حالی که افرادی چون دکتر بهشتی با عنوان کردن این مطالب که فقط در شأن رژیم گذشته و عوامل دست اندرکار آن بود، ابتدا اشخاص را با چوب تکفیر می رانند، سپس عده ای را با چوب و چماق به سراغشان می فرستند... باید در حسن نیت افرادی چون دکتر بهشتی تردید کرد.»اکنون باید از فرزند شهید بهشتی پرسید مرزبندی خودی و بیگانه خوب است یا بد؟ و با این اوصاف حکایت کسانی که در مقابل صریح کلام ولی فقیه و همراه و همگام با فضاسازی رسانه های بیگانه به پا خواسته اند، چیست؟ اگر شهید بهشتی امروز زنده بود، آیا با همان موضع روشن خود، به مقابله با خط انحرافی امروز ولو مرکب از نزدیکانش بود، برنمی‌خاست و محاکمه فرزندش و افرادی چون میرحسین موسوی و کروبی را خواستار نمی‌شد؟

پی‌نوشت‌ها:

1-روزنامه جمهوری اسلامی 10/3/1358
2-روزنامه کیهان 7/3/1358
3-روزنامه جمهوری اسلامی 10/3/1358
4-روزنامه اطلاعات 12/3/ 58

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

بلاخره تب جريانات سياسي به ماهم سرايت كرد و  ما رو از پا دراورد اين تب ما رو به مطب كشوند  از اونجايي كه دكتر عادت داشت با خودكار سبز  نسخه نويسي كنه از  قضا خودكارش رو فراموش كرده بود
 كجا گذاشته و مدام دنبال سبز ميگشت به دكتر گفتم دكتر خودكار دارم اما سبز نيست دكتر كمي فكر كرد و گفت  نه سبز به درد كار ما ميخوره پرسيدم چرا حالا سبز؟سلامتي و وقت مهم تر از سبز...دكتر نگاهي معنادار كرد و حرفمو خوردم بعد از لحظه اي گفتم سبز موقتيه سبز و ... نگاه دكتر با ز هم كلامم رو قطع كرد گويا بدجوري جريانات سياسي دكتر رو مفتون كرده بود و خودش بي خبر بود دكتر گفت
 دانشجويي گفتم بودم و فارغ التحصيل شدم گفت چي؟گفتم حقوق گفت تو كه قراره وكيل بشي بگو قبل از اثبات جرم درسته كه محاكمه ي علني تشكيل بدن؟گفتم بستگي داره به جرمش گفت هر جرمي ؟گفتم اگر منظورتون جريانات سبز و اغتشاشات پيرامونشه هيچ مشكلي نداره علني بودن پيش از اثبات جرم گفت معلومه  درستو خوب نخوندي دكتر هنوز خودكارشو پيدا نكرده گفتم دكتر؟   اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني، "شرعاً، عرفاً و عقلاً " حجت، مسموع و نافذ است.دكتر با غرش بيشتري نگاه كرد و گفت   گفتم اينو اول شخص حكومت گفته دكتر گفت طبق قانون اصل برائته تبصره 1 ماده 188 قانون آيين دادرسي كيفري رو بخون    از عبارت نهايي اين تبصره ممنوعيت ايراد افترا به متهمين قبل از صدور راي نهايي استفاده مي‌شه كه  در ماده 697 قانون مجازات  اسلامي هم  اومده و افترا در اين ماده به انتساب اعمال مجرمانه به افراد  تعريف شده  كه انتساب دهنده نتونه صحت اون انتساب را ثابت كنه.يه كم فكر كردم و گفتم درسته اما  با استفاده از نظر امام (ره) كه فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است در راستاي افشاي توطئه بيگانگان و روشنگري افكار عمومي ذكر اسامي و مشخصات  و سمت طراحان فتنه اخير و بيان توطئه گروه‌هاي معاند و ارتباط با  كشورهاي خارجي و به نمايش گذاشتن اسناد و مدارك اين ارتباط و  طراحي و فتنه انگيزي انان   هيچگونه ايراد قانوني ندارد.بلاخره دكتر خودكارش  رو كه  زير پايه ي صندلي شكسته شده بود رو پيدا كرد.
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

شیدایی » را از انسان بازگیرند، هنر را باز گرفته اند؛ شیدایی جان هنر است، اما خود ریشه در عشق دارد. شیدایی همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلی عشق، جنون و شیدایی عاطف و معطوف هستند و مُرادف با یکدیگرند.
حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » میانه ای نیست؛ ظلوم است و جهول. و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امانتِ ازلی را بر کدام گُرده می کشید؟ کدام گُرده است که ثقل این بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
در چشم عاشق جز معشوق هیچ نیست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمی تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمی تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل می نشیند؛ جنون نیز. و اصلاً عشّاق می گویند که این جنون عین عدل و عقل است.
عاقلان می گویند: خداوند عادل است. عاشقان می گویند: بَل عدل آن است که معشوق می کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گویند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند:
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
عاشقان عاشق بلایند. دُرّ حیات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقیانوس بلا نمی توان یافت؛ در ژرفای اقیانوس بلا. عاشقان غواصان این بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟
کار عشق به شیدایی و جنون می کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه های بی خودانه » آغاز می شود که عاشق با خود دارد، در تنهایی. جنونش را می سراید، و این یعنی تغزل. باباطاهر را ببین! « عریان » است از لباس عقل، و همین جنون برای آنکه شاعر شود کافی است:
مو آن رندُم که عصیان پیشه دیرُم
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
اگر تو بی گناهی، رو مَلک شو
من از حوا و آدم ریشه دیرُم
کار جنون به تغزل می کشد، و چگونه می تواند که نکشد؟ مگر چشمه می تواند که نجوشد؟ و چون می جوشد، مگر می تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمین نمی ماند و از چشمه ها فرامی جوشد؟ و این آب چیست و چرا در عمق زمین خانه دارد؟
دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند.
راز عشق را در این پیغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوی اِلَی السّماءِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِیا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَینا طائِعینَ. « فرمود به آسمان و زمین که به سوی من بیایید، خواه یا نا خواه. گفتند: آمدیم از سر طوع و رغبت. » اینجا چه جای کُره است؟
و این عشق است، عشقی که آسمان ها و زمین را به سوی او می کشد. چون فرمود بیایید، دیگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ دیگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟
حق با توست اگر فریاد اعتراض برداری که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آری، آتش درون است که فوران می کند. و راستی این غم چیست، که هم آتش است و هم آب؟ ناله هم آبی است بر سوز دل و هم بادی است که آتش را دامن می زند؛ یعنی قرار دل عشاق در بی قراری است. آب از چشمه ها می جوشد و تشنگان را سیراب می کند و باز به عمق زمین باز می گردد.
غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:
چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش


و گاه فریاد هوهوی آتش فشان:
این کیست این، این کیست این، هذا جنون العاشقین


از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمین
بیهوشی جان هاست این یا گوهر کان هاست این
یا سرو بستان هاست این یا صورت روح الامین


... تغزل بیان شیدایی و جنون است و ذاتِ هنر نیز جز این نیست: تغزل.
فرمود بیایید که گیاه در جست و جوی نور، سر از خاک بیرون می کشد. فرمود بیایید که آفتابگردان جانب شمس را نگاه می دارد... و خودش را بنگر، شمسی دیگر است طالع شده بر افق جالیز؛ یعنی که عاشق تشبه به معشوق می کند. فرمود بیایید؛ پس دیگر چگونه انسان غزل نسراید؟
می سراید، اما حزین. دل بیت الاحزان است و از بیت الاحزان امید مدار که جز ناله حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی حُزن گو مباد که جهان بی حزن جهان بی عشق است، اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ » این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند.
آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَمیعاً حکایتِ هجران و بی قراری ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکایت این بی قراری است، حکایت این غربت. و از همین است که زبان هنر زبان همزبانی است، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با این زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در
لحن و چه در نقش؛ اُنسی دیرینه به قدمتِ جهان.

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |


Design By : Night Skin