تبليغاتX
دنياي حقوقي_سیاسی من




















دنياي حقوقي_سیاسی من

خانم صابری! ابتدا خودتان را معرفی کرده و نحوه آشنایی با همسرتان را توضیح دهید.
به نام خدا، فهیمه صابری، همسر شهید مرتضی پالیزوانی. اینجانب بعد از ورود به بنیاد شهید به عنوان مسؤول فرهنگی به یکی از شهرک‌های بنیاد شهید رفتم. خانواده شهدای پالیزوانی نیز در این شهرک ساکن بودند و از طریق فعالیت‌های فرهنگی شهرک بود که با هم آشنا شدیم.

نحوه همکاری شما با بنیاد از چه زمانی و چگونه بود؟
آغاز کار من در بنیاد شهید به اوایل دی‌ماه سال 59 برمی‌گردد. از فروردین سال 60 استخدام واحد فرهنگی بنیاد شهید و پس از 20 روز به قسمت انتشارات بنیاد شهید منتقل شدم و پس از مدتی به دلیل فعالیت‌های فرهنگی گسترده به عنوان مسؤول فرهنگی به یکی از شهرک‌های بنیاد شهید منتقل شدم.

لطفا کمی درباره فعالیت‌های فرهنگی ای که در شهرک بنیاد شهید انجام می‌دادید، بگویید؟
از آنجا که در شهرک‌ها هم خانواده شهدا حضور داشتند و هم خانواده جانبازان، در همه سن نیازمند کار فرهنگی جدی بود. بیشتر کارهای ما هم حول محور برقراری مراسم مذهبی، نمایش فیلم و از این قبیل فعالیت‌های فرهنگی می‌گذشت.

در این مدتی که در بنیاد بودید، فضای مدیریتی را چگونه دیدید؟
اجازه بدهید من فراتر از بحث‌ شما صحبت کنم و برگردیم به ستاد بنیاد شهید، همان جایی که شروع کار من بود. وظیفه ستاد بنیاد شهید آمادگی برای جشن‌های 22 بهمن بود، به این صورت که در آستانه 22 بهمن میهمان‌های مختلفی را از کشورهای مختلف دعوت و مراسم ویژه‌ای را برگزار می‌کرد. وظیفه ما در ستاد، دعوت از میهمانان خارجی و خانواده‌های شهدا بود.

اما اگر بخواهم درباره سیستم مدیریتی بنیاد صحبت کنم باید بگویم ساختار بسیار ضعیف و خرابی داشت. مسؤولان بنیاد در آن زمان بیشتر از آنکه به کار ویژه خود یعنی جاری کردن فرهنگ شهادت در جامعه و برخورد مناسب با خانواده شهدا توجه کنند به مسائل مادی و شکمی اهمیت نشان می‌دادند. به گونه‌ای که اصلا بحث اصلی که شهید و شهادت و ایثارگری بود، خیلی وقت‌ها فراموش می‌شد. در این بین نیز آنچه خیلی به چشم دیده می‌شد بحث اسراف‌ بود. از آنجایی که بنده در مرکزیت ستاد بنیاد کار می‌کردم به چشم خودم می‌دیدم که هیچ مرز و محدودیت و حتی نظارتی بر مسائل نبود.صرف اینکه جشنی برگزار شود و 22 بهمن بنیاد شهید میزبانی جشنی را داشته باشد، رئیس بنیاد شهید سخنرانی کند و تقدیری نیز از برخی خانواده‌ها شود مهم بود اما درباره میزان خرجی که در این میهمانی‌ها صورت می‌گیرد، کسی به آن توجه و نظارت نمی‌کرد.

جزئی‌تر درباره صحبت می‌کنید؟
برای مثال در جشن 22 بهمن سال 59 یک سری از خانواده‌های شهدای خارجی از جمله کشورهای بحرین، عراق، لبنان و امارات و برخی کشورهای دیگر که من الان حضور ذهن ندارم و برخی خانواده‌های شهدای ایرانی هماهنگ شد تا با یک هواپیمای اختصاصی به مشهد مقدس بروند. من به عنوان میهماندار حضور داشتم. همچنین یک خانم مترجم که بعد از ما به همراه آقای کروبی آمدند، خواهر یکی از مدیران بنیاد و خانواده‌های رئیس و مسؤولان بنیاد شهید هم در این سفر حاضر بودند. ما در هتل‌های اترک و اطلس مشهد برای 3 روز مستقر شدیم و بنا به دستور رئیس بنیاد همه چیز به‌طور کامل در اختیار میهمانان بود تا جایی که با فشار آقای کروبی، حرم حضرت امام رضا(ع) هم یک شب در قرق میهمانان بود و پس از پایان سفر به دستور آقای کروبی به هر یک از میهمانان یک بسته بزرگ زعفران جدای از هدایای مفصل دیگر به عنوان سوغات مشهد اهدا شد.سه روز آخر این سفر هم میهمانان در هتل شرایتون تهران مستقر شدند.

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با تاکید بر ضرورت برخورد با سران فتنه، خواستار دستگیری و خلع لباس کروبی شد و اظهار داشت: متاسفانه سقوط کروبی به جنون کشیده و همه اینها نتیجه پول حرام است که وي را به این روز انداخعضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با تاکید براینکه پول حرام کروبی را به این روز انداخته اظهار داشت: آقای کروبی که یک روحانی است، پول انتخابات را از کجا آورد، مگر همین ایشان از شهرام جزایری پول نگرفت، نتیجه آن پول‌های حرام همین است که امروز کروبی گرفتارش شده است و با این کار خود به روحانیت هم اهانت کرده است  متاسفانه کروبی با کارهای بچه گانه و زشت خود، انقلاب را زیر سوال برد، بنابراین جرم کروبی از سایر افراد بیشتر است و حتما باید محاکمه شود

خود کروبی هیچ اعتراضی به این اوضاع نداشت؟
شخص آقای کروبی در این میهمانی‌ها حضور داشت. نماینده و معاونان آقای کروبی هم در این مراسم حضور داشتند، حتی مسؤولان بنیاد هر کدام میز و جایگاه مشخصی در سالن هتل داشتند و در آن زمان که سیگار و [...] اصلا عرف نبود با برنامه‌ریزی مسؤولان بنیاد برای میهمانان حاضر بود. در این بین آقای کروبی دائما دنبال این بود که کارمندان بنیاد اعتراضی نکنند تا جایی که اولویت را در بنیاد شهید به جای رسیدگی به امور و مشکلات خانواده‌های شهدا به کارکنان می‌داد و متاسفانه اعتراضات برخی از کارمندان عضو خانواده‌های شهدا نه تنها به جایی نمی‌رسید بلکه با بدترین وضع با آن اعتراضات برخورد می‌شد. برای مثال یکی از همکاران خانم بنده روزی درباره موضوعی خاص به آقای کروبی اعتراض کردند که ایشان جوابش را با «سیلی» داد. هرچند آقای کروبی بعدها برای عذرخواهی یک سکه برای این خانم فرستاد ولی نمونه اینگونه برخوردها با کارکنان و خانواده‌های معترض زیاد دیده می‌شد. اصلا نمی‌شد به آقای کروبی اعتراض کرد حتی معاونان ایشان هم بارها می‌گفتند که نمی‌شود به آقای کروبی اعتراض کرد. جالب است بدانید آقای فاضل یکی از معاونان ایشان به دلیل اعتراض برکنار شدند، رفتار آقای کروبی و مسؤولان وی بیشتر به رفتار دیکتاتورها شبیه بود.

مهدی کروبی در پاسخ به تمام کسانی که اظهار داشتند وی مستنداتی مبنی بر اظهارات خود درباره آزار جنسی زندانیان کهریزک ندارد متن اظهارات  کذب یکی از این بازداشت شدگان را در اختیار سایت سحام نیوز قرار داد قسمتي از متن اظهارت اين فرد : حاج آقای کروبی پس از اظهارات من روزهای فراوانی را با من نشست و برخاست و تجربه زندگی در کنار ایشان بود که بعد از مدتی توانستم غرور له شده و شخصیت تکیده خود را بازیابم. ایشان ساعت های مدید با من سخن می گفت ومانند یک روانپزشک زمین و زمان را به هم می دوخت تا قانعم کند که من در این موضوع بی گناهم و داستان های دینی و تجربی فراوانی را برایم بازگوکرده و مثال های مختلفی را در این رابطه زدند و داستان مرا با آنان مقایسه کرد و من متوجه شدم بنا به سخنان ایشان اگر کسی که با دست و پای بسته و بدون اینکه از خود قدرتی داشته باشد مورد تجاوز قرار گیرد نه تنها گناهی نکرده بلکه مظلوم نیز واقع شده است.

یعنی آقای فاضل از طرف آقای کروبی حذف شدند؟
قطعا! ایشان معاون آقای کروبی بود، آن زمان نمی‌شد مستقیم به آقای کروبی چیزی گفت، حتی معاونان ایشان معتقد بودند نمی‌شود به آقای کروبی حرف زد و تنها باید به‌به و چه‌چه گفت. یادم هست می‌گفتند، اگر اعتراضی بکنید دُمتون را می‌گیرند و می‌اندازند بیرون و این‌ برخوردها را بارها به چشم خود دیده بودیم تا جایی که عزل و نصب در آن زمان بیداد می‌کرد.

شما اشاره کردید به حضور میهمانان در هتل شرایتون، آیا آقای کروبی هم در این هتل بود؟
بله، وی کاملا در جریان بود و در هتل حضور داشت اما خود اسم هتل شرایتون مساله‌دار بود چون همه می‌دانستند که این هتل قبلا متعلق به میهمانان شاه بوده و در چنین مکانی خانواده شهدا با آن طرزی که گفته شد پذیرایی شدند که در حاشیه آن اتفاقات خاصی افتاد. یکی، دو مورد مسائل بود که کسی جرات بازگو کردن آنها را به کروبی نداشت چرا که از برخوردهای بعدی می‌ترسید. حال اینکه کسی اعتراض کرده و یا به کمیته آقای کروبی برده شده باشد، من خبری ندارم.

لطفا درباره کمیته آقای کروبی کمی بیشتر توضیح دهید.
من وقتی با شهید پالیزوانی ازدواج کردم ایشان تعریف می‌کرد در یک جریانی من و برادرانم را گرفتند و به مکانی به نام کمیته بنیاد در چیذر بردند و یک هفته‌ای آنجا بودیم.

به چه دلیل همسرتان به کمیته برده شدند؟
ایشان می‌گفتند مثل اینکه «یک نفر» به خانم برادر ایشان نظر سوئی داشته و برادرهای پالیزوانی برای اعتراض می‌روند با این فرد برخورد کنند ولی محافظ‌های آقای کروبی آنها را می‌گیرند البته بعد از مدتی معلوم می‌شود که آن فرد از طرف آقای کروبی به صدا و سیما معرفی شده بود.

پس از برخورد محافظ آقای کروبی برادران پالیزوانی را می‌برند به کمیته‌ای در چیذر و برای یک هفته در آنجا محبوس می‌شوند؟
همسرم تعریف می‌کرد بعد از یک هفته آقای کروبی برای سرکشی می‌آیند و وقتی می‌بینند ما تخت داریم و یک سری امکانات دیگر فورا دستور می‌دهند که تمام امکانات باید از اینها گرفته شود چرا که می‌گفت دلیلی ندارد اینها اینجا راحت باشند، اینها زندانی هستند و باید روی زمین بخوابند. بعد از دستور آقای کروبی در اتاق روی ایشان قفل می‌شود و جلوی در آجر می‌چینند و از زیر در به آنها غذا می‌دادند. همسرم می‌گفت بعد از مدتی ایشان و برادرانشان را انتقال می‌دهند به زندان اوین.

یعنی آقای کروبی شخصا بازداشتگاه ترتیب داده بود؟
بله. بازداشتگاه داشت. حالا من فکر می‌کنم و شنیدم که جاهای دیگری هم این بازداشتگاه‌ها بوده، برای مثال یکی از این بازداشتگا‌ه‌ها در ساختمان بنیاد در خیابان طالقانی وجود داشته است.

هیچ‌وقت از همسرتان نپرسیدید که در بازجویی‌ها خود آقای کروبی حضور داشت یا نه؟
نه،‌ آقای کروبی همان یک‌بار به کمیته آمد و بازجویی توسط عوامل وی انجام می‌شد اما زمانی که همسر من و برادرانش به اوین منتقل شدند، اعتصاب غذا می‌کنند و خبر اعتصاب غذا به آقای کروبی می‌رسد، وی به زندان می‌رود و می‌پرسد چرا غذا نمی‌خورید؟ همسرم و برادرانش جواب می‌دهند، ما می‌خواهیم با خبرنگاران مصاحبه کنیم و تا خبرنگاران نیایند ما به اعتصاب ادامه می‌دهیم. شهید پالیزوانی نقل می‌کند: در همین زمان بود که از دفتر امام (ره) دستور دادند که به فرزندان من بگویید اعتصاب را بشکنند. با این فرمان به نظر می‌رسد که قطعا این موضوع به دفتر امام (ره) رسیده است چرا که بعد از این دستور آقای کروبی به اوین می‌رود و اظهار پشیمانی و ندامت می‌کند.

چرا درباره رفتارهای آقای کروبی به امام یا مراجع قضایی اعتراض نکردند؟
آن زمان اجازه این کار از طرف آقای کروبی داده نمی‌شد یعنی اعتراض برابر بود با کتک یا کمیته و آزار و اذیت و یکی از دلایلی که هیچ‌کس این کار را نمی‌کرد شاید روحیه دیکتاتوری آقای کروبی بود در حالی که پس از آقای کروبی خیلی راحت خانواده شهدا مشکلات را بدون هیچ ترسی مطرح می‌کنند.

آیا نمونه‌های دیگری هم بجز ماجرای همسرتان سراغ دارید؟
خود من شخصا نه ولی یکی از همکاران من در بنیاد شهید از وجود حداقل 200 مورد پرونده افراد در بازداشتگاه آقای کروبی صحبت می‌کرد که همه آنها از خانواده شهدا بوده اند. برخوردهای آقای کروبی با معترضان 2‌حالت بیشتر نداشت، یا تنبیه به شدیدترین نوع ممکن یا بازداشت در کمیته‌ای که خودشان ترتیب داده بودند.

بعضی‌ها معتقدند دلیل اینکه شما بعد از این همه سال این مسائل را مطرح می‌کنید، خصومت شخصی است و هیچ سند و مدرکی در این‌باره وجود ندارد، نظر شما چیست؟
اینکه این مدت سکوت کردم شاید نگرانی از گسترش اعتراضات بود. در آن سال‌ها که آقای کروبی مسؤول بنیاد شهید بود من به عنوان همسر شهید قطعا با برخوردهای سخت ایشان روبه‌رو می‌شدم، اما سند برای ریخت‌وپاش‌ها و اسراف‌های سال 59، خود من هستم. چیزی که با چشم خود دیدم، من در آن سال‌ها در این ستاد فعالیت داشتم و از نزدیک شاهد برخوردها و اسراف‌ها بودم و در هر دادگاهی حاضرم شهادت بدهم. درباره ماجرای بازداشتگاه کمیته آقای کروبی متاسفانه چون بازداشتگاه غیرقانونی و مخفیانه بود، هیچ حکمی وجود ندارد.

دلیل ساخت شهرک‌های شهید چه بود و فکر می‌کنید چرا آقای کروبی و دوستانش به فکر ساخت این شهرک‌ها افتادند؟
والله دلیل ساخت این شهرک‌ها را من دقیقا نمی‌دانم ولی می‌دانم همان زمان هم اعتراض‌هایی به وجود این شهرک‌ها بود و اینکه چرا خانواده شهدا را در این شهرک‌ها زندانی می‌کنید؟ اینکه چطور خانواده‌هایی که سرپرستی ندارند، در مکانی با این وضعیت جمع می‌شوند، متاسفانه اعتراضات به جایی نرسید ولی الان می‌بینیم که به دلیل ناکارآمدی و مشکلات موجود این شهرک‌ها جمع شدند.
برای مثال خانواده‌های شهدا را با هر روش تشویق می‌کردند به شهرک‌ها بیایند. مثلا پدر همسر بنده را مجبور کردند منزلش را فروخته و در این شهرک‌ها ساکن شوند در حالی که بسیاری از این شهرک‌ها از لحاظ محیطی و اخلاقی اصلا مناسب نبود چون در این شهرک‌ها افرادی بدون نظارت کامل ساکن می‌شدند و گاهی افرادی بودند که جزو خانواده شهدا و جانبازان نبودند و از نظر رفتاری و اعتقادی بسیار متفاوت بودند.

برخورد بنیاد با این شهرک‌ها چطور بود؟
بسیار بد. برای مثال فردی با لباس نظامی جلوی در شهرک به عنوان حراست بود که مراقبت می‌کرد از خانواده شهدا و از آنجا که رفت و آمد والدین نیازی به مراقبت نداشت کم‌کم این به سمت همسران شهید و نظارت بر معاشرت آنها بود. بنیاد در سال 65 مکانی را به نام کمیته ازدواج همسران شهید تشکیل داد که به نظر خیلی‌ها بیشتر شبیه شرکت‌های دوستیابی بود. در این کمیته فرم‌هایی را در اختیار همسران شهید می‌گذاشتند و فرم‌هایی را هم در اختیار آقایانی که مایل به ازدواج با همسران شهید بودند که در آن سوالاتی از جمله ظاهر، اعتقادات و تعداد فرزندان وجود داشت. البته این توهینی بود به همسران شهید چرا که در بیشتر موارد آقایی که می‌خواست خواستگاری کند ابتدا به این فکر می‌کرد که این خانم خانه که دارد، مستمری هم دارد، بچه هم که دارد و اگر شما آماری از این ازدواج‌ها بگیرید متوجه می‌شوید که اکثر این ازدواج‌ها پس از مدت کوتاهی به طلاق ختم شده، حتی اگر شما سری به بنیاد بزنید و آنها صادقانه به شما آمار بدهند حتما متوجه آمار بالای طلاق در ازدواج همسران به روش دوستان آقای کروبی می‌شوید چون در این ازدواج‌ها اصول خاصی رعایت نمی‌شد و بنیاد اجازه دخالت داشت همانطور که در طلاق هم حتما باید نماینده بنیاد حاضر می‌بود.

یعنی بنیاد شهید در زمان آقای کروبی نقش قیم همسران شهید را داشت؟
به نوعی بله. بنیاد در بسیاری موارد اعلام کرده بود اگر ازدواج بدون اجازه ما باشد فرزند را از مادر تحویل گرفته و آن را به والدین پدری تحویل می‌دهیم و اگر با اجازه ما باشد باید فرم‌های آماده شده را پر کنید.

چرا بنیاد این اصرار را داشت؟
برای اینکه خود را قیم خانواده‌ها می‌دانست. البته طبیعی است که این امر با مشاوره دادن و راهنمایی کردن کاملا متفاوت است. خیلی از همسران شهدا به دلیل ترس از قطع شدن مستمری ماهانه یا از دست دادن فرزندشان ازدواج دوباره خود را پنهان می‌کردند که این مشکلات فراوانی را به همراه داشت اما الان اینطور نیست. بعد از جنگ همسران شهید حقوق‌بگیر بنیاد شهید شدند و حتی بعد از ازدواج هم مستمری دریافت می‌کردند، چیزی که ما به آقای کروبی اصرار کردیم و وی با تحکم آن را رد کرد. در این شهرک‌ها برای کنترل کامل خانواده شهدا تمام امکانات رفاهی و خدماتی وجود داشت تا خروج آنها به حداقل برسد.

برخورد مسؤولان بنیاد با خانواده شهدا چگونه بود؟
خیلی بد. بگذارید در این باره یک خاطره‌ای را بگویم. یک روز من همراه فرزند کوچکم در دفتر یکی از معاونان آقای کروبی بودیم که یکی از همسران شهید برای دریافت کمک مالی به دفتر وی‌ آمدند. به قدری زننده رفتار کردند که آن خانم با گریه از اتاق رفت. این نوع برخوردها با خانواده‌های شهدا از طرف دوستان آقای کروبی زیاد بود. به نوعی در زمان ریاست آقای کروبی در بنیاد شهید تکریم ارباب رجوع (خانواده شهید) معنا نداشت.

مهم نبود که با مادر یک شهید یا همسر او چگونه باید رفتار کرد، اینکه باید با محبت برخورد شود، نه با تحکم و نه با توهین. خیلی دلم می‌خواهد به‌عنوان یک خانواده شهید که خود همسر شهید و نماینده خانواده‌ای هستم که سه شهید تقدیم کشور و انقلاب کرده به آقای کروبی بگویم که ای کاش آن زمان که مفاسد در دستگاه تحت نظارت شما کاملا واضح بود و خودتان در جریان آن قرار داشتید فریاد می‌زدي، نه اینکه در برابر اعتراض، سیلی به صورت خانواده شهید بزند یا آنها را به زندان بیندازد. می‌خواهم بگویم، آقای کروبی ما فرزند شهید نداشتیم که اغتشاش کند و به خیابان بریزد. شیشه بشکند یا بخواهد که انتقامش را از مردم عادی بگیرد.

صحبت دیگری دارید؟
ممنون، امیدوارم هر گامی که برمی‌دارید برای رضای خدا باشد. والله قسم اینها حرف‌هایی نیست برای محکومیت کسی که از روی هوای نفس زده شود، روزی که از روی هوای نفس باشد ان‌شاءالله که خدا همه چیز را برملا می‌کند چرا که دست تقدیر همه چیز را نشان می‌دهد. این حرف‌ها جز حقانیت نیست و حاضرم در دادگاه عدل الهی نیز اینها را بگویم چون بارها گفتم که حق فرزندانم را خواهم گرفت، بارها گفته‌ام اگر ظلمی در حق من شده به عنوان همسر شهید گذشت کرده‌ام ولی از حق فرزندانم نمی‌گذرم. امام بارها فرمودند، خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند، اما آقای کروبی! در زمان شما با این چشم و چراغ چه کردند؟ آقای کروبی! اگر من و امثال من شهید نمی‌دادیم اینجا بوسنی وهرزگوین بود، اینجا زندان ابوغریب بود و آن بدرفتاری و تجاوزی که الان شما فریاد می‌زنید، آن روز بود. آقای کروبی این صحبت‌ها از زبان همسر شهیدی است که خیلی سختی کشیده تا به اینجا رسیده است.

با این حال اگر ما هر مشکلی داریم باید میان خودمان حل کنیم، نباید بیگانه را وارد حریم خود کنیم، ما یک خانواده هستیم. آقای کروبی! مگر ما زمان جنگ مشکل نداشتیم، آیا این مشکلات را بیان کردیم؟ نه، مراقبت کردیم تا مبادا دشمن سوءاستفاده کند، خون دل خوردیم. تا ولایت فقیه پابرجاست ما گوش به فرمان ولی امر خود هستیم. چطور شده که امروز آقای کروبی داد و فریاد می‌کند که به داد زندانی‌ها برسید، بدون آنکه هیچ سند و مدرکی ارائه کند؟ آیا خانواده‌های شهدا و بسیجی‌ها از شما می‌گذرند؟ آقای کروبی! خدا را در نظر بگیرید، شهدا زنده هستند و اگر خطا کنیم ما را به پای میز محاکمه می‌کشند. راه برگشت هنوز هست، شاید مردم و خانواده شهدا شما را ببخشند.

بعد نوشت:دعای کروبی در شب قدر:یا سند من لا سند له...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

اي تيغ! نجات‌بخش حيدر بودي

از تيغ زبان خلق، بهتر بودي

با آنكه شكافتي سرم را اما

صد مرتبه مهربان‌تر از در بودي

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

همه کسانی که کتاب «سنگفرش هر خیابان از طلاست» را خوانده اند، "کیم ووجونگ" بنیانگذار شرکت DAEWOO را می شناسند. مدیر و کارآفرینی بسیار موفق که در نیمه اول دهه 90  مظهر صنعت پیشتاز کره محسوب می شد.
 
 
کیم ووجونگ در سال 1936 در شهر دائگو در مرکز کره جنوبی فعلی و در خانواده ای اهل سیاست به دنیا آمد.

کودکی و جوانی او مصادف با سالهای جنگ و فقر و بدبختی مردم کره گذشت به طوری که کیم جوان تا 30 سالگی ناچار بود برای سیر کردن شکم خانواده اش به سختی کار کند .

در سال 1967 و در زمانی که اقتصاد کره برای جهش معجزه آسای خود آماده می شد، کیم با 5 هزار دلار پس انداز خود یک شرکت کوچک نساجی تاسیس کرد و ظرف 30 سال چنان آنرا گسترش داد که در سال 1997، در 110 کشور جهان نمایندگی و بیش از 320 هزار کارمند داشت.

شهرت کیم ووچونگ به عنوان یکی از بزرگترین کارآفرینان قرن بیستم و پدر تولید و صادرات کره جنوبی چنان زیاد شد که کتاب خاطرات او تحت عنوان"every street is paved with gold " به 20 زبان دنیا ترجمه و میلیونها نسخه از آن در کشورهای مختلف به فروش رسید .
 

 
سال 1997 بر اثر بحران اقتصادی ـ مالی شرق آسیا، شرکت DAEWOO نیز دچار بحران نقدینگی و فروش شد و در این زمان کیم بزرگترین اشتباه عمرش را انجام داد و بجای این که در مقابله با این بحران سیاست تعدیل نیرو و کاهش دامنه فعالیت های شرکت (Down Sizing) روی بیاورد، به مدیران دوو دستور داد تا دارایی و سودهای شرکت را زیاد جلوه دهند تا شرکت بتواند وام بیشتری از بانک ها بگیرد .دوو این پنهان کاری و حساب سازی را فقط 2 سال توانست ادامه دهد .در سال 1999 دوو اعلام ورشکستگی کرد و کیم که برای شرکت در یک گردهم آیی تجاری به چین رفته بود، از بازگشت به کره خودداری کرد .دادستان کره در مقابل بهت و حیرت مردم "کیم ووچونگ "را به جرم حساب سازی، اختلاس و مفاسد اقتصادی تحت تعقیب بین المللی قرار داد و از اینترپل خواست تا هر جای دنیا او را دستگیر و به سئول باز گرداند.

سر انجام کیم ووچونگ در سال 2005 پس از شش سال زندگی مخفی و تعقیب و گریز در آلمان، فرانسه، سودان و ویتنام، خود را تسلیم کرد و داوطلبانه به کشورش بازگشت . ماموران پلیس کره جنوبی در مقابل چشم میلیونها کره ای که با حیرت این صحنه را به طور زنده تماشا می کردند، در همان پای پلکان هواپیما بر دستان کیم ووچونگ دستبند زدند و او را روانه زندان کردند .

دادگاه بدوی در خردادماه 1385 کیم ووچونگ را به جرم حساب سازی و اختلاس به ده سال حبس و پرداخت 10 میلیون وون جریمه نقدی محکوم کرد .برخی از محافل اقتصادی و مردمی کره حکم صادره را بسیار سنگین ارزیابی کردند و معتقد بودند به دلیل خدمات کیم ووچونگ به رشد صنعتی کره و با توجه به این که موفقیت  اقتصادی کره جنوبی مدیون زحمات شبانه روزی اوست، حکم صادره باید در مرحله استیناف مورد تخفیف و بخشش قرار بگیرد.
"کیم ووچونگ" 4 ماه فرصت داشت برای تجدید نظر در حکم و تبرئه خود کاری انجام دهد . در  نظام سیاسی ـ اقتصادی کره جنوبی، مانند دیگر نظام های  سرمایه داری کیم به عنوان یک سرمایه دار بزرگ، دوستان زیادی در دولت، مجلس و قوه قضائیه کره دارد، اما هیچ کدام برای آزادی او کمک موثری نکردند .سرانجام هفته گذشته دادگاه تجدید نظر، کیم ووچونگ را در حالی که بروی صندلی چرخ دار نشسته و به دست او سرم وصل بود، احضار کرد تا حکم نهایی را به او تفهیم کند : 5/8 سال حبس و 10 میلیون وون جریمه نقدی بخاطر مفاسد اقتصادی، حساب سازی و فریب کاری .

اقتصاد کره جنوبی به دلیل شرایط بسیار سهل برای تولید و کارآفرینی، یکی از بهترین نقاط جهان برای سرمایه گذاری محسوب می شود . با وجودی که « امنیت سرمایه گذاران و کارآفرینان» برای نظام سیاسی ـ اقتصادی کره جنوبی حیاتی تلقی می شود، اما مسوولان این نظام، بنیانگذار دوو و افتخار صنعت و کارآفرینی کشورشان را مستحق عفو ندانستند . آنها ترجیح دادند یکی از بهترین کارآفرینان کشورشان را فدا کنند تا سلامت اقتصادی کره، همچنان در نزد مردم کره، کارآفرینان آینده و سرمایه گذاران خارجی، در بالاترین حد ممکن شناخته شود .
 
پ.ن:این مطلب رو در سایتی خوندم به دلیل مهم بودن موضوع آورده شد.
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |

 

و رمضان سنگ گرم است و از سنگ گرم پاي روندگان مي سوزد و شايد که به وقت وضع اين اسم ماه صيام در شدت گرما باشد و يا ماخوذ است از “رمض” که به معني سوختن است چون ماه صيام گناهان را مي سوزد معني رمض سوخته شدن پا از گرمي زمين چون ماه صيام موجب سوختگي و تکليف نفس است.
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ؛ هرگز نخواهيد رسيد به خير تا آنکه انفاق کنيد از آنچه دوست داريدپس هر چيزي به هر کس رسد، از انفاقي است که گاهي از او سر زده، هر چند سير کردن موري يا ادخال سروري بر قلب مؤمني باشد

حکايت: «حضرت علي(ع) در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: حضرت موسي گياه صحرا مي‌خورد و از لاغري، سبزي گياه از زير پرده شکم مبارکش پيدا بود و غذاي جناب عيسي(ع) چيزي بود که زمين مي‌رويانيد، بلکه از عهد آدم تا زمان حضرت نوح گوشت حيوانات، حلال نبود و اگر به ملاحظه مصلحتي گاهي ميل به غذاي مطبوخ و مرکّب مي‌کردند، به قدر امکان در آن بودند که تقلّب دست‌ها در آن کمتر شود و از اين جهت بعضي زراعت مي‌کردند و بعضي شباني و بعضي خياطي و بعضي هيزم‌کشي، بلکه خود مباشر آرد و خمير کردن و نان پختن و آب کشيدن مي‌شدند

حكايت: «ابن شهر آشوب از حضرت صادق عليه السلام روايت کرده است که سائلي از آن حضرت [امام حسن (ع)] سؤالي کرد، حضرت فرمود براي او چهارصد درهم بنويسند، کاتب اشتباه کرد، چهارصد دينار نوشت. چون برات را به حضرت دادند که مُهر کند، فرمود: اين بخشش کاتب است، پس چهارصد درهم ديگر اضافه نمود و مُهر کرد

كَلاّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيتيمَ وَ لا تَحَاضّونَ عَلي طَعامِ الْمِسْكينِ؛ [يعني] ذليل و خوار گردانيدن شما [از سوي خدا] به واسطه اعمال بد شماست [که] از آن جمله اين است که گرامي نمي‌داريد شما طفل بي‌پدر را و تفقّد و دلجويي او نمي‌کنيد به صله و عطيه و تحريص نمي‌کنيد يکديگر را و راغب نمي‌سازيد بر طعام دادن فقير و محتاج

 مرحوم ملااحمد نراقي در معراج‌السعاده مي‌فرمايد: و بدان كه سزاوار است روزه‌دار چشم خود را بپوشاند از هر آنچه كه نظر كردن بر آن حرام يا مكروه است يا دل را از ياد خداوند غافل مي‌سازد و اين‌كه روزه‌دار بايد زبان خود را از همه آفات و معاصي متعلقه به زبان محافظت نمايد و گوش خود را نگاه دارد از هرچه شنيدن آن حرام و مكروه است و شكم خويش را بازدارد از غذاهاي حرام و شبهه‌ناك و همچنين ساير اعضا و جوارح خود را از محرمات و مكروهات محافظت نمايد.

از جمله آداب روزه‌دار آن است كه هنگام افطار، دل او مضطرب و در ميان خوف و رجاء معلق باشد، زيرا نمي‌داند كه روزه او مقبول شده يا نه و اين حالي است كه بايد در آخر هر عبادتي باشد.

در روايت است كه امام حسن مجتبي(ع) در روز عيد فطري بر جماعتي گذشت كه مشغول خنده بودند، حضرت فرمود: ماه رمضان را خداي تعالي در ميان بندگان خود قرار داد كه در آن سبقت بر طاعت و عبادت او گيرند. پس جماعتي گوي سبقت ربودند و به سعادت فائز گرديدند و طايفه‌اي پس افتادند و هلاك شدند، پس عجب از كسي كه مشغول خنده و بازي باشد در روزي كه سبقت‌گيرندگان در آن پيروز شدند و بطالان و هرزه‌كاران زيان كردند. آگاه باشيد، به خدا قسم اگر پرده برداشته شود، نيكوكار مشغول نعمت خود و بدكار گرفتار بدي‌هاي خود شود و احدي به لهو و لعب نپردازد.

سعدي شيرازي:
که سلطان از اين روزه آيا چه خواست
که افطار او عيد طفلان ماست!

خواجه حافظ شيرازي:
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک ميکده عشق را زيارت کرد

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت توسط شیوا سپهري| |


Design By : Night Skin