دنياي حقوقي_سیاسی من
مرغ باغ ملكوت را چه به خاك نشيني؟ سبكبالان شيداي حريم حرم را چه به آسودگي؟ وقتي كه مستغرق در جلوه راه يافته در حلقه و زمره پر جذبه نور را كه اشتياق و اختياري نيست تا دل در گرو ديگري نهد. ميميراند تعلق را و ميشويد دل را از هر آنچه غير حقيقت است تا جَلَوهاي شود از جلوات حضرت عشق و آينهاي براي رؤيت عظمت جلّ و عَلي. ميروياند وجود خويش را در ترنّم اشك و اشتياق و شيدايي و زنده ميشود دلش به عشق؛ چونان زندگاني كه حيات طيّبه قرآني و عرفاني را يافتهاند. اينان را چه به مرگ، كه زندهترين زندگان زندگاني ابدياند. خدا را مهلتي اي پير هميشه نوشان از مي عشق! اندكي آهستهتر كه از وجودت گوهري هنوز نگرفته اين دل ما! اندكي تأمل كه جانها تازه مدهوش است از نگاه پر شرارهات! اگر چه سكونت كوي دوست را نتوان فروخت به دنيايي، وليك چه بسيارند دلدادگانت كه حق حيات معنوي بر آنان داري. حيات بخش بودي بر مردگاني چون ما؛ چونان كه دم مسيحايي حضرت روح الله (س) ساكنان سركوي دوست را حياتي جاودانه بخشيد تا قيام و قيامت؛ تا ابد! زنده بودي و زنده ساختي، آن سان كه در لحظه عروجت باران بهاري، جوانه بر خاك مرده ميروياند. واژهها كوچكتر از آنند كه وصف تو بگويند. جملهها نارساتر از وصف بلنداي وجودت. به كدام حرف و واژه بسنده كنيم: «منوّر ايمان»، «اسوه پارسايي»، «زنده به عشق»، «مستغرق در صحبت يار»، «همنشين ماه و مهر»، «پرچم هدايت»، «مناره تقوا»، «كوه استوار عرفان»، «بنده نيكوكار»، «عبد صالح»، «استاد كامل»، «ثروتمندترين ابر مرد معنوي جهان»، «دارنده رداي مرگ اختياري». به كدام واژه تو را بخوانيم كه هر واژه را مردان صالحي بر تو نهادهاند كه خود از پيوستگان به وادي گمنامي و بينشانياند. از باريافتگان در تحت قباي ربّ الارباب كه فرمود: «اوليائي تَحْتُ قَبايي لا يَعرِفُهم غَيري» (حديث قدسي) از جمله «فِي السّماءِ مَعْروفون وَ فِي الاَرضِ مَجْهولون». (نهج البلاغه) ما را چه به رهيافتن در حضيرة قدسي آسمانيان! سخن ناگويا و خامه در خود شكافته است، از بيان ذرّهاي از بيكراني ژرفاي وجود پر بهجت ايشان. تنها ماييم كه دير رسيده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، ميخوانيم كه «نشان يار سفر كرده از كه پرسم باز» دلخوش به آنيم كه با قافله مطيعان خدا و رسول و وارثان انبيا و صديقين و شهدا و صالحان، آشناييم و سربلنديم كه رفيق و همنشين آنان، هر چند دورادور و پاي در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بيان فراق»، ليك خرسنديم به دوستي با دوستان بهترين دوستان خدا و پيوستگي با كريمه نور كه فرمود: «وَ مَنْ يُطع الله و الرسول فاولئك مع الذين اَنعَمَ الله عليهم من النّبيّينَ و الصّديقين و الشهداء و الصالحين و حَسُنَ اولئكَ رفيقاً» (نساء/69).داغ دل ما را چه شفا و مرهمي است، جز به اين اميد كه شادان و خرامان به حريم آسمانيان در زمزمه با امام غايب از ديده، چنين پر كشيدي اي آسماني مرد! مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم كنون كه وجود ايشان در جوار رحمت حق آرميده و بانگ الرّحيل فرموده، شنوايان و بينايان اهل راز، اين خطاب حق را ميشنوند و ميبينند: «و سلامٌ عَليه يَومَ وُلِدَ و يَومَ يَموتُ و يَوْمَ يُبعَثُ حيّاً» (مريم/ 15) نياز نيمه شبي و دفع صد بلا بكند توفيق و سعادت وصف ناشدني حضور در تشييع جنازه ي عبد صالح عالم رباني و مرجع تقليد تشيع نصيبمان شد. جاي همه ي دوستان خالي.انشا الله كه مقبول افتد به درگاه حق. پ.ن :هيچ باراني جاي تو را نخواهد گرفت. آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید. تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. همراه شمع مي سوزم و به دنبال او اشك مي ريزم و با امواج دريا به بي نهايت مي روم و تا ستارگان دور آسمان صعود مي كنم و در كهكشان محو و نابود مي گردم... چه احساس عجيبي! چه تجربه زيبايي! چه نماز مقدسي! چه عبادت عميقي! چه عشق بازي سوزاني! چه شب قدري! چه معراج و صعودي و وحدتي! خدايا! تو را شكر مي كنم كه از قفس جسم آزادم كردي. از زير فشار كوههاي غم نجاتم دادي. از ميان طوفانهاي ظلمت و جهل و كفر بيرونم كشيدي. از گردابهاي خطرناك سقوط و ياس و پژمردگي نجاتم دادي. خدايا! تو را شكر مي كنم كه قلبم را با سوزش شمع هماهنگ كردي. ديدگانم را به قدرت اشك، حيات دادي. روحم را با وسعت آسمان بي پايانت به بي نهايت، اتصال دادي مرگ به سراغم مي آيد؛ آن قدر آرام و مطمئن به او نگاه مي كنم كه گويي خضر پيغمبرم... خدايا از من سندي اگر بطلبي قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبي، اشك را تقديمت خواهم كرد. هر كس به اتش عشق بسوزد بس او شهيد است .پيامبر اكرم (ص) بهجت يعني شادمانی و تازگی و تو شاد بودي از عشق بازي سوزانت وچه زيبا پيمودي ره عشق را .۱.طلب۲.عشق.۳معرفت۴.استغنا۵.توحید۶.حیرت۷.فقر وفنا.مسجد فاطميه و محراب_نماز جماعت و مردم_اشك هاي تو در نماز_لرزش دل ها توامان_گريه ي اسمان در نبود تو_لرزش دل ها توامان_سجاده ي مانوس با محراب_محراب مانوس با تو _ ارزش دل ها توامان _محراب و سجاده و لرزش دل ها بي تو آتش عشــق است کانــدر نــی فتــاد/ جوشش عشق است کاندر می فتاد بسمه تعالی روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم « عجل الله تعالی فرجه الشریف » و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم . مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح ، روز سه شنبه مورخ 29 / 2 / 88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک ( 19 دی ) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه « سلام الله علیها » انجام خواهد گرفت . دفتر معظم له هنوز نتوانسته ام خودم را قانع كنم كه رجل معناي ديگري هم دارد رجلي كه روزي در مقابل نسا مي امد. در قران ميخوانیم الرجال قوامون علي النسا. مصاديق رجل كم نيست اما گويا معاني آن بسيار است آيا؟بهمان حق دهيد وقتي در فقه معنايش مرد است در عرف در قانون در قران و...اين همه را چشم پوشي كنيم ايا؟چشم اين را هم مي پذيريم اما در اين ميان هستند عده اي كه هميشه در رصد به سر ميبرند و سر درد هايشان تمامي ندارد كساني كه به دنبال تاييد كانديداتوري بانوان از هر حربه اي استفاده ميكنند تا بلكه دارويي بيابند براي سر دردهاي صعب العلاج خود .اقايون فقهي بعضی ها گفته اند : برای رئیس جمهور شدن زنان، قانون مدنی باید تغییر کند.حال ميتوان دو حالت متصورشد يا كانديداتوري زنان به قيمت تغيير قانون مدني و يا همان معناي فقهي_قانوني رجل . اين ها را ميگويم چون بعضي ها گفته اند :( بدون اصلاح قانون مدنی ما می توانیم رئیس جمهور زن داشتهباشیم؟ یعنی وقتی خانم رئیس جمهور میخواهند خارج از کشور و در کنفرانسی شرکت کنند، آنگاه همسرشان بگوید من اجازه نمیدهم. یا باید استثنا قائل شویم. پس مسئله زیرساختها مطرح است. ما تا زیرساختها را درست نکردهایم، چگونه گول یک نمایش بالای صحنه را بخوریم. بدون آنکه بدانیم پشت صحنه چه خبر است، اصلاً آیا میشود بگوییم زن بدون رضایت همسرش نمیتواند کار کند، بعد یک رئیس جمهور زن انتخاب کنیم. یا باید برای این استثنا قائل شویم و یا اینکه باید این را درست کنیم. آنچه در مورد رفع تبعیضها گفته شدهاست، شامل همه این امور میشود و بعد از اصلاح آن چند قانون خواسته شدهاست)بعضي ترهاي ديگر گفته اند كه از معاونان و يا وزراي زن استفاده ميكنم در جهت تلطيف جامعه.حضور زنان در اجتماع انقدر كم رنگ است كه جامعه فارغ از لطايف باشد ايا؟ حال شما بگوييد كدام يك را برگزينيم تغيير قانون يا همان معناي فقهي_قانوني رجل؟منكر آزادي زنان نميشويم چرا كه آزادي با بي بند و باري فرق دارد اما قبل از هر طرح و اقدامي فرهنگ آن بايد نهادينه شود چرا كه فرهنگ يك جامعه، اساس هويت آن جامعه است. تا آنجا كه مي توان بر اساس فرمايشهاي مقام معظم رهبري عامل فرهنگي را در مقابل عوامل ديگر همچون پول، علم و صنعت، بعنوان اولين، مهمترين و مؤثرترين عامل در خلق و شكوفايي آينده يك جامعه و تعيين سرنوشت آن دانست. در غير اينصورت ان طرح بسان بنايي بدون ستون خواهد بود كه به يكباره فروكش خواهد كرد. آن روز كه همسرجناب مير حسين موسوي به همراه ايشان در جمعي وارد شدند عده اي سردردشان مجال نداد آمدندو گفتند اين كه خانم رهنورد زير چادرشان روسري قرمز به سر كرده اند و اينكه دستانشان را بالا بردند براي مخاطبان خود نويدي است براي ازادي زنان و ميتوان ان را روزنه اي در راستاي احقاق حقوق زنان قرار داد بله آن ها كه با يك مدل لباس و يك حركت دست تصميم ها گرفته و راه ها مي پيمايند همان هايي خواهند شد كه با تصويب قانون ازادي جنسي زنان شوهر دار پرچم خود را به منزله ي پيروزي بالا برده و ان را گامي صعودي در راستاي حقوق خود قلمداد ميكنند حال شما بگوييد كدام را برگزينيم؟ تغيير قانون آيا؟ يا همان معناي فقهي_قانوني رجل؟ "شما ای مردم بر پرتگاه آتش بودید و از فرط ذلت نزد دیگران، همچون جرعه آبی در دست تشنه كامی یا لقمهای در دست گرسنهای و یا چون آتشی كه شخص مستعجلی از آن برگیرد. شما لگدكوب و پایمال بودید و از آب متعفن با سرگین شتر میآشامیدید و از برگهای خاكمال و علف بیابان میخوردید. ذلیل بودید و زبون میزیستید و هر آن مضطرب بودید كه مبادا از این سوی یا آن سوی به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما این بودید تا خداوند به دست محمد صلی الله علیه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهایتان كرد. چه سختیها كه نكشید و چه شكنجهها كه ندید . هرگاه شاخی از شاخهای شیطان و گردنكشی از یارانش سر بر میداشت و فتنهای از مشركان به خونخواری دهان میگشود، او برادرش علی علیه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر میافكند و او نیز ، تا مغز دشمن را میكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشیرش خاموش نمیكرد ، آرام نمیگرفت . در همه این مدت ، علی علیه السلام در راه خدا سختی میكشید و به آب و آتش میزد . در كار خدا از جان مایه میگذارد و همواره به رسول خدا نزدیك بود . در میان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت میانداخت . در دریای رنج فرو میرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعی نمینهاد و به ستوه نمیآمد . ولی شما چه؟ در تمام آن روزها ، در رفاه و عیش بودید ، خوش میگذراندید و زندگی میكردید و بیدرد بودید . هرگاه درگیری و نبرد پیش میآمد، خود را كنار میكشیدید و ما را تنها میگذاردید و از جنگ میگریختید ... به كجا میروید؟ چه میكنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه است ؛ آیا میگویید كه محمد مُرد و همه چیز تمام شد؟ هرگز! ... هان میبینم كه اینك باز زمینگیر شدهاید و دل به تن آسایی و راحت طلبی و دنیا خواهی دادهاید و قصد همیشه ماندن در دنیا كردهاید و كسی را كه به قبض و بسط كار حكومت سزاوارتر است ، دور راندهاید و با راحتی و عیاشی ، خلوت كردهاید . ... بدانید اگر همه شما هم كافر شوید و به حق پشت كنید، خداوند همچنان ستوده است و احتیاجی به شمایان ندارد . و بدانید آنچه را كه اینك گفتم ؛ گفتم ، در حالی كه میدانستم هرگز یاوری نخواهید كرد . ولی آنچه گفتم راز دل غمین من بود كه در سینه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزی كه از سینه دردمند من شعله كشیده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم. پ.ن :از سخنرانی تاریخی حضرت فاطمه زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده روز پس از رحلت پدر (برگرفته از كتاب "زندگانی حضرت فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل حسینی). يه مشكلي پيش اومده بود كه نياز مبرم به راهنمايي وكيل داشتيم گوشيو آوردم و زنگ زدم به استادم گفتم استاد اين مشكل پيش اومده استاد گفت بر اساس خيار شرط ميتوني معامله رو فسخ كنيد گفتم يعني ما مشروط له واقع ميشيم درسته؟گفت بله گفتم خسارت چي؟تكليف خسارت ها چي ميشه؟گفت ضمن دادخواست ميتونيد مطالبه كنيد گفتم استاد وكيل پرونده ميشيد؟گفت من پرونده كرمانشاه قبول كردم امروز بايد برم اما شما مرحله به مرحله پيش برو من راهنماييت ميكنم گفتم خودم نميتونم وكيل خواهان بشم؟گفت نه پروانه نداري .استاد گفت من دانشگاه خودم هستم بيا سند رو هم بيار تا بيشتر راهنمايي كنم رفتم دانشگاه استاد. استادم سند رو ديد و گفت درسته بعد گفت بهم يكي از رفقاي خودم پرونده قبول ميكنه. به استاد گفتم فرد موثقي ميخوام كه مجرب هم باشه شمارشو داد. قبل از من استاد بهش زنگ زد و هماهنگ كرد باهاش. خودم كه بهش زنگ زدم با اشنايتي كه استاد داده بود شناخت منو. ماجرا رو تعريف كردم و گفت بر اساس خيار تاخير ثمن حق با فروشندس .اشناي ما هم خريدار بود گفتم اما در قولنامه اجل تعيين شده .خيار تاخير ثمن وقتي جاري ميشه كه اجل تعيين نشده باشه.گفتم به فرض محال هم كه خيار تاخير ثمن جاري باشه فروشنده از حقش استفاده نكرده و اين به منزله ي انصراف ضمني محسوب ميشه . بهم گفت شما كاراموزي نگذرونديد مشكلتونم همينه من با خودم ميگفتم چي ميگي بابا؟بهم گفت از هر وكيلي بپرسيد همين رو ميگه زنگ زدم به استادم گفت نه. خيار شرط جاري ميشه اون اشتباه كرده گفت باهاش صحبت ميكنم. من هم گفتم نه استاد اگر لازم بود از شما راهنمايي مي گيرم اومدم خونه و برسي كردم. ديدم ميتونم وكيل اتفاقي يكي از اشنايان بشم منتها تشريفاتي داره كه وقت ضيق ما مجال نميده اين اتفاق جالبي بود برام انگيزه اي بهم داد تا امتحان وكالت شركت كنم.اما تا با سواد بشم خيلي مونده! روزي كه دانش لب آب زندگي ميكرد انسان درتنبلي لطيف يك مرتع با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود در سمت پرنده فكر ميكرد با نبض درخت او ميزد مغلوب شرايط شقايق بود مفهوم درشت شط در قعر كلام او تلطم داشت انسان در متن عناصر ميخوابيد نزديك طلوع ترس بيدار ميشد اما گاهي اواز غريب رشد در مفصل ترد لذت مي پيچيد زانوي عروج خاكي ميشد آن وقت انگشت تكامل در هندسه دقيق اندوه تنها ميماند سهراب سپهري چكيده: حقوق اساسي مبشر ازادي و حضور واقعي و مبتكرانه ي مردم در صحنه ي سياست است تا با قصد محو طاغوت و مهار سر كشي هاي زمامداري زمام امور در دست گيرند و حاكم بر مقدرات خويش شوند به همين جهت ميتوان ادعا نمود كه اين مقوله تنها حقوق نيست كه صنف خاص و محيط محدودي را شامل شود بلكه اميزه اي از حقوق و اخلاق و جامعه شناسي و سياست است كه گستره ي ان از خانه ي محقر روستايي تا پيشگاه پر همينه ي زمامداري را شامل ميشود به عبارت بهتر حقوق اساسي حقوق مردم است و به همه ي مردم تعلق دارد تا هم نهيبي به زمامداران قدرت طلب و هم نويدي براي شهروندان ازادي طلب باشد انتخابات: انتخابات مجموعه عملياتي است كه در جهت گزينش فرمانروايان يا تعين ناظراني براي مهار كردن قدرت تدبير شده است از اين ديدگاه انتخابات به معني فنون گزينش و شيوه هاي مختلف تعيين نمايندگان است .ابزاري كه بوسيله ي ان ميتوان اراده شهروندان را در شكل گيري نهاد هاي سياسي و تعيين متصديان اعمال اقتدار سياسي مداخله داد.با انكه از ايام باستان گاهگاه نشانه هايي از دخالت مردم در گزينش مسولان به چشم مي خورد لكن بايد گفت اساس انديشه اي كه فن گزينش را به عنوان موجه ترين و مشروع ترين ايزار وصول به قدرت و همچنين رايجترين شيوه اعمال اراده مردم قرار دهد امري جديد است زيرا پيش از اينها فرمانروايان جوامع نيز از زمره داده هاي طبيعي تلقي مي شدند يعني همهانگونه كه اقليم و امراض و شكل و رنگ افراد قابل انتخاب كردن نبودند فرمانروايان در اكثر جوامع توسط جبري خارج از اراده مردم بر انان تحميل ميشد انديشه حاكميت ماورا الطبيعه اي با ريشه مشترك و صور كم وبيش متفاوت در اغلب نقاط عالم غلبه داشت به طوري كه در تاريخ سياسي بريتانيا ديده ميشود نخستين سنگ بناي انتخابات به معني امروزين كلمه در اين مملكت گذارده شد. راي چيست؟حق يا تكليف ؟ عملي تشريفاتي و حقوقي را كه شهروندان با انجام ان طبق ضوابط و شرايط قانوني به گزينش نماينده يا نمايندگان مي پردازند راي مي نامند .انچه مسلم است اين است كه راي دهنده ضمن اين عمل حقوقي_سياسي در حقيقت با برگزيدن نماينده يا نمايندگان در اداره امور سياسي جامعه ي خود مشاركت مي كند .در اين باب در قرن هجدهم دو نظام انديشه اي متفاوت در برابر هم جبهه گرفتند .دسته اي راي دادن را حق افراد مي دانستند و دسته اي ديگر ان را يك عمل اجتماعي و يا تكليف از سوي شهروندان تعبير مي كردند عده اي همچون روسو و شاگردانش معتقد بودن كه راي پيش از انكه تكليف باشد حق است معتقد بودند اگر حاكميت مردم ماحصل جمع سهام حاكميت هر شهروند باشد پس صاحب سهم حاكميت يعني فرد شهروند حق دارد كه در سازماندهي حكومت و صورت بندي اقتدار عالي سياسي همكاري و مشاركت كند اگر اين همكاري و اين مشاركت از راه انتخابات تحقق يابد پس هر شهروند حق دارد راي بدهد .عده اي ديگر در تقابل قرار داشته و معتقدند راي دادن چيزي جز يك كاركرد عمومي نيست و هيچ كس در اين باب حقي ندارد جامعه حق دارد در صورتي كه سود خود را در ان ديد كسي را از اين كار معاف كند يا اينكه اعمال اين قدرت را براي كسي تجويز نمايد بنابر اين اگر منافع جامعه ايجاب كند ميتواند راي دادن را به عنوان تكليف صرف اجتماعي الزامي سازد و امتناع از ان را كه همان شركت در راي دادن باشد ممنوع كرده حتي مجازات نمايد شرايط داوطلبان رياست جمهوري: اصل 115 قانون اساسي:رئيس جمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد:ايراني الاصل_تابع ايران_مدير و مبر_داراي حسن سابقه و امانت و تقوي _مومن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و اصل مذهب رسمي كشود. نقدي بر ماده ي ۱۱۵ قانون اساسي: ابهامي كه در اين ماده وجود دارد واژه ي رجال است رجل در كتاب لغت به معني مذكر امده الرجل خلاف المراة(يعني رجل خلاف زن است) در كتاب قاموس و مصباح رجل به معناي مذكر امده. در ادبيات عرب براي شناسايي معناي حقيقي و مجازي علامت هايي وجود دارد كه يكي از ان ها تبادر است تبادر:در صورتي كه معني بدون قرينه از لفظ به ذهن برسد حقيقت و در صورتي كه با قرينه به ذهن برسد مجاز است. در مورد رجال اولين معنايي كه بدون قرينه به ذهن تبادر ميشود مردان است بنابر اين در مواردي كه در اراده معني حقيقي و مجازي ترديد داشته باشيم اصل اين است كه معني حقيقي منظور است و اگر كسي در مورد معني كلمه رجال ترديد داشته باشد بايد ان را بر مردان حمل نمايد در روايات و قران مواردي مشاهده شده كه بر اين امر صحه مي گذارد ان جا كه مديريت خانواده را از ان مرد مي داند و ان را يك وظيفه ي اجتماعي و نه يك امتياز براي مردان تلقي ميكند الرجال قوامون علي النسا رجال در اين ايه به معناي مطلق مردان امده.از طرفي جامعه نسوان سخناني را ايراد كرده اند در باب رياست جمهوري افرادي چون عفت شريعتي عضو کمیسیون اجتماعی مجلس هشتم و نيره اخوان كه اسبق نماينده مجلس هفتم بود ديدگاه اين دو نماينده بر اين است كه اگر چه رجل كلمه اي عربي است اما هر فرد ي كه داراي ويژگي ها و شاخص هاي اصلي از (جمله سياسي و مذهبي بودن )باشد ميتواند نماينده شود اين در حالي است كه سخنگوي شورا نگهبان عباسعلي كدخدايي اعلام كرد كانديدا شدن زنان در انتخابات رياست جمهوري منعي ندارد و شوراي نگهبان هيچ گاه واژه رجل سياسي را در قانون اساسي تفسير نكرده است . اين اصطلاح ممكن است صرف نظر از جنسيت(زن يا مرد)معناي اعتباري شخصيت هاي سياسي و مذهبي را متبادر به ذهن سازد .اما از نظر لغوي رجال به معناي مردان در مقابل نسا به معني زنان حكايت از ان دارد كه داوطلبان رياست جمهوري حتما بايد از ميان مردان باشند در پيش نويس قانون اساسي اشاره اي به شرط جنسيت نشده بود(اصل هفتاد و ششم پيش نويش قانون اساسي:رئيس جمهور بايد مسلمان و ايراني الاصل و تابع ايران باشد)اما در گروه برسي اصول شرط مرد بودن به ان اضافه گرديد(اصل 1/88 گروه برسي قانون اساسي:رئيس جمهور بايد ايراني الاصل_تابع ايران_داراي مذهب رسمي كشور_و مروج ان مومن_مرد و داراي حسن سابقه و امانت و تقوا باشد)در مذاكرات خبرگان قانون اساسي مسئله از دو ديدگاه برسي شد 1.قيد مرد بودن ضرورتي ندارد2.در فقه اسلامي مساله ولايت مخصوص مردهاست از طرف ديگر رياست جمهور فقط امر وكالت نيست بلكه عين حكومت و از امور مربوط به ولايت و از مسلمات فقه اسلامي به شمار مي رود بنابر اين زنان به هيچ وجه حق حكومت ندارند.از سوي ديگر طبق اصل 98 قانون اساسي :تفسير قانون اساسي بر عهده ي شورا نگهبان است كه با تصويب سه چهارم انان انجام مي شود .اخيرا طبق نظر شوراي نگهبان زن نيز ميتواند رياست جمهوري را بر عهده بگيرد اما گويا اقاي حداد عادل ديدگاهشان متفاوت بوده و رجال را تعبير به مرد بودن مطلق كرده اند علي اي حال ديدگاه شوراي نگهبان صائب و ارجح است. نویسنده:شیوا سپهری
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است
دوست در نياز و راز و نمازي و همه لذايذ و حلاوتهاي عالم را به لحظهاي از لحظات ذكر يار، نفروشي، آنسان خواهي شد كه ايشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار يافته در كهكشان؛ هماناني كه به مقام بيانتهاي انقطاع از غير و كمال انفصال از ذيل رسيدهاند و در سدرة المنتهي، در صدر هستي، همنشين يار شدهاند. از چيست اين؛ جز آنكه خطاب «و لَهَدَيْناهُم صِراطاً مستَقيماً» (نساء/68) قرار گرفتهاند و به كلام و فرمان حق دل سپرده كه فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا»(حديث قدسي)
كه پيش چشم بيمارت بميرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
كه فكر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر كن كه من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پيرم
خوشا آن دم كز استغناي مستي
فراغت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه
زبام عرش ميآيد صفيرم (حافظ)

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب مینماید، و آن اینکه:
پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.
کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.
باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
از مناجاتهای شهید چمران
هـر چـه گویـم عشق را شــرح و بیان /چون به عشق آیم خجل گردم ازآن
چون سخن در وصف این حالت رسید /هم قلم بشکست و هم کاغذ دریــد
عقل در شرحش چو خر درگل بخفت /شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
علـــت عاشــــق زعلتها جـــداست/ عشق اصطرلاب اســــرار خداست

انا لله و انا الیه راجعون

| Design By : Night Skin |

