تبليغاتX
دنياي حقوقي_سیاسی من




















دنياي حقوقي_سیاسی من

سر كلاس داستان نويسي بوديم كه استاد گفت ميخوام يه نامه غیر رسمی بنويسيد توي 5 دقيقه از الان شروع شد 5 دقيقتون گفت نامه اي غير رسمي ميخوام يكي از خصوصيات نامه ي غير رسمي هم صميمانه بود ن و وجود عنصر احساسات در اون هست شروع كرديم به نوشتن

نامه اي به خواهرم

سلام به خواهرعزيزم خواهري كه درس عشق و محبت و از همه مهمتر موفقيت به من اموخت اميد وارم حالت خوب باشد خواهرم الان كه اين نامه را مينويسم فارغ التحصيل شده ام يادت مي ايد دوران دبيرستان كه با يكديگر بوديم؟هميشه سعي ميكرديم با هم باشيم يادت هست؟اما دست سرنوشت ما را جدا كرد زمان گذشت و گذشت تا به امروز رسيديم گذر زمان هم هميشه بد نيست الان كه اين نامه را مينويسم استخدام شده ام راستي تو چه ميكني؟شنيده ام يك شركت مهندسي زده ايوفتي اين خبر را شنيدم كلي خوشحال شدم نميداني چقدر دلم برايت تنگ شده است اميدوارم كه هميشه موفق باشي. این شعر تقدیم به تو:

گر برود جان ما در طلب وصل دوست                حيف نباشد كه دوست دوست تر از جان ماست

وقتي اين نامه اي كه نوشتم رو خوندم همه از صميميت ما لذت بردن براشون سوال شده بود كه مگه ميشه دو تا خواهر اينقدر به هم وابسته باشن؟ شاید به این خاطره که ما فقط ۵ دقیقه تفاوت سنی داریم !

 

 

  هر كس قصه اي است وقتي كه بچه بودم فك و فاميلم دور ميز شام مي نشستند و قصه هاي خود را تعريف

ميكردند امروزه ديگر از اين كارها چندان خبري نيست دور ميز نشستن و قصه گفتن راهي براي گذران وقت نيست راه انتقال عقل و خرد به ديگران است عقل و خردي كه شاهراه زندگي شاينده ي ياد اوري را منور ميكند بسياري از ما انسان ها عليرغم توان حبرت اور و غول اساي تكنولوژي هنوز قادر به زندگي خوب نيستيم ما بار ديگر نياز به استماع قصه هاي همديگر داريم(rachel naomi remen))

هنر در كل مقوله اي زيباست كه دست يافتن بهش كار هر كسي نيست يه قسم از هنر معطوف ميشه به داستان نويسي حرفه ي جالبيه ي داستان نويسي زير شاخه هاي مختلفي داره كه دنيايي از تنوع با خودش به ارمغان مياره به قول روت استوتر :خواندن داستان سر اغاز راه منتهي به وارستگي روحي است وقتي كه در كنار داستان نويسي شعر و شاعري هم مطرح و كار شود زيباتر ميشود هنوز هم هستند هنر هايي كه نگرش انسان را به سوي حقايق و كائنات تغير داده و روح اميد و موفقيت را در انسان زنده كند

نقش معلم در اين ميان حائز اهميت است انسان خواه نا خواه گرايش به خوبي و نيكي دارد و از بدي بيزار است معلم كسي است كه از وجود خود به عنوان يك پل استفاده مي كند و از شاگردانش مي خواهد كه از روي ان عبور كنند سپس پس از تسهيل عبور ان ها شادمانه فرو مي ريزد و ان ها را تشويق ميكند كه اقدام به بناي پل هاي خود كنند و اون چيزي كه باعث رغيت به داستان نويسي و شاعري و علاقه مندي به هنر شده بخشي مرهون زحمات استار ارجمند خود هستيم كه اميد وارم خداوند بر توفيقاتشان بيفزايد

                                      دل گفت مرا علم لدنی هوس است                                             

                                           تعلیمم کن اگر تو را دسترس است                                        

                                            گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی

                                          در خانه اگر کسی است یک حرف بس است

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

کلاس پزشکی قانونی  تازه شروع شده بود یه تصور عجیب و وحشتناکی از استاد پزشکی قانونی داشتم خوب طبیعیه سر و کار داشتن با مرده خواه و ناخواه تاثیر خودشو میذاره وارد کلاس که شدم استادو دیدم با خودم گفتم استاد سانتال مانتالیه اونقدرا هم وحشتناک نبود درس رو شروع کرد واقعا استاد فهیم و در عین حال با شخصیتی بود نوبت رسید به نوشتن روی تخت به یکی از پسرای کلاس گفت بره ماژیک بیاره بعد از ۱۵ دقیقه وارد کلاس شد و گفت استاد همه ی اطاق های کار مندان دانشگاه قفل هستن استاد يه كمي فكر كرد معلوم بود يه چيزليي ميخواست بگه اما خويشتن داري مكرد واقعا قبيحه براي يه دانشگاه كه از ساعت 2 تعطيلي اداري به خودشون بدن و دانشجو رو به حال خودش رها كنن اگه يه مشكلي براي دانشجويي تو دانشگاه پيش بياد كي جوابگو هست؟ نه براي دانشجو نه براي استاد ارزش قائلن فقط بلدن وقتي يه دانشجو رتبه اي كسب ميكنه انواع و اقسام تابلو ها رو نصب كنن و پز بدن كاش وقت اداري هم به نحو احسنت كار ميكردن از ساعت 12.30 كار ها به حالت تعليق در مياد به بهانه ي نماز حالا اذان ساعت 1.15 دقيقه ميگن از كتابخونه ي دانشگاه كه نگو و نپرس كتابخونه ي خونه ي پدر بزرگم بيشتر از كتابخونه ي دانشگاه كتاب داره اون مختصر كتابي رو هم كه داره نصفش اهدايي از امور خيريه هستش بقيشم واسه زمان فتحعلي شاه قاجاره از غذاهاي دانشگاه هم كه هر چي بگيم كم گفتيم فكر كنم اشپز دانشگاهمون يانگوم باشه كه اينقدر غذاها مطبوع هستش فقط وقتي غذاي داشگاهو ميخوري تا سه روز دچار امراض روحي و جسمي ميشي حالا هم كه تازگيا نسكافه اورده دانشگاه فقط يه نسكافش كم بود كه تكميل شد حالا كه ترم اخريم تازه داريم طعم داشگاهو ميچشيم اونم بفهمي نفهمي  فقط كافيه براي يه مشكل قيد ترم اخريمو اضافه كنيم  اونوقت چنان به كاراي اداري ادم رسيدگي ميكنن كه ادم محير العقول ميمونه البته به شرطي كه شيريني فارغ التحصيليتو ببري براشون کارمندان دانشگاه خدا قوت (قاف با تشدید تلفظ شود)طاعات و عبادات قبول (این قاف نیز با تشدید تلفظ شود)

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

مهدي باكري به ساعتش نگاه كرد سه ساعت از قرارش با حميد(برادرش)مي گذشت اما هنوز او نيامده بود دلش شور ميزد دعا مي كرد كه حميد گير ماموران مرزي نيافتاده باشد اخرين نامه اي را كه حميد از طريقيكي از دوستانش فرستاده بود در اورد و دوباره خواند مهدي جان سلام حالت چطوره؟از اخرين ديدارمان يك ماه مي گذرد حال من خوبه و شرمنده ي تو هستم تو با ان كه خدمت نظان وظيفه ات را انجام مي دهي اما خرج تحصيل مرا مي دهي ان هم در يك كشور خارجي من در شهر اخن (المان)تحصيل ميكنم مهدي جان حالا كه شعله هاي انقلاب اتش به خرمن رژيم پوك شاهنشاهي زده ديگر طاقت ماندن در اينحا را ندارم اين بار كه به سوريه مي ايم با توشه اي مهم قاچاقي به ايران باز مي گردم موعد ديدار ما صبح روز هيجدهم اذر ماه در همان جايي كه مي داني قربانت برادرت حميد باكري!مهدي سياهي كسي را ديد كه از دور مي امد از تپه سرازير شد دويد حميد عرق ريزان با دو كوله ي بزرگ بر دوش مي امد به هم رسيدند حميد ك.له ها را بر زمين گذاشت و همان جا از خشتگي لر زمين نشست مهدي بغلش كرد شانه هايش را ماليد و پرسيد :چي شده حميد زهوارت در رفته؟حميد كه نفس نفس ميزد به خنده افتاد و گفت شانس اوردم كم مانده بود گير ساواكي ها بيفتم چي؟ساواكي؟اره بيا تا در راه برايت تعريف كنم حميد بلند شد مهدي يكي از كوله ها را برداشت از ستگيني كوله بدنش تاب برداشت به طرف قاطر كرايه اي كه مهدي اورده بود رفتند و كوله ها را روي قاطر سوار كردند بعد حميد گفت از سوريه كه سوار اتوبوس شدم چشمم به يك جوان لاغر و چشم درشت افتاد كه بهم خيره شده بود يكريز مرا مي پاييد اول توجهي بهش نكردم اما نزديكي مرز ايران ديدم اين ظور نمي شود راستش كمي ترسيدم فكري شدم كه نكند ساواكي باشد نزديك مرز اتوبوس جلوي يك رستوران ترمز كرد منم اهسته بار و بنديلم رو برداشتم و دور از چشم ديگران زدم به چاك و تا اينجا يك نفس امدم حالا ببينم بارت چي هست كه اينفدر سنگينه؟سلاح و مهمات!خيلي خوب شد با اين ها ميتوانيم حسابي جلوي ساواكي ها در بياييم حميد روي قاطر پريد مهدي افسار قاطر را كشيد و به سمت روستا راهي شدند حميد گفت اخر من بروم جلسه چه بگويم؟مهدي خنديد و گفت باز شروع شد گهتم كه قراره فرماندهان لشكر هاي سپاه و ارتش دور هم جمع بشوند و براي عمليات اينده برنامه ريزي كنند ناسلامتي تو معاون من هستي بايد جور مرا بكشي نگران نباش رييس جلسه برادر همت فرمانده ي لشكر محمد رسول الله است با او هم اشنا مي شوي حميد لبخند زنان گفت :باشد بزرگ تري گفته اند و كوچك تري مهدي حميد را هل داد بيرون حميد سوار موتور تريل شد و به سوي قرار گاه رفت حميد بيشتر فرماندهان را مي شناخت در گوشه اي پيش حسين خرازي نشست و گفت حاج حسين!حاج حسين پس اين حاج همت كجاست؟هر جا باشد الان سر و كله اش پيدا ميشود در اتاق به صدا در امد و همت وارد اتاق شد همه بلند شدند همت با فرماندهان دست دارد و احوالپرسي كرد چشمان حميد با ديدن او از تعجب گرد شد همت به حميد رسيد چشمش كه به حميد افتاد اول كمي نگاهش كرد بعد او هم مات و مبهوت بر جا ماند هر دو چند لحظه اي به هم خيره ماندند بعد لبانشان كش امد و همديگر را بغل كردند خرازي پرسيد چي شد اقا حميدتوكهحاج همت را نمي شناختي؟حميد خنديد و جواب نداد اخر جلسه بود كه مهدي رسيد سلام كرد و كنار حميد نشست اما ديد كه حميد و همت هر چند لحظه به هم نگاه مي كنند و زير بلكي مي خندند تعجب كرد نميدانست ان دو به چه مي خندند جلسه تمام شد همت به سوي حميد و مهدي امد مهدي پرسيد شما دو نفر به چه مي خنديد؟حميد خنده كنان گفت اقا مهدي امدنم از تركيه به ايران يادت هست؟همان موقع كه گفتم يك ساواكي مرا تعقيب ميكرد؟مهدي چيني به پيشاني انداخت و بعد از لحظه اي گفت :ان ساواكي ايشان بودند مهدي جاخورد همت خنديد و گفت اتفاقا من هم خخيال مي كردم شما ساواكي هستيد و داريد مرا تعقيب ميكميد به خاطر همين اط رستوران نزديك مرز پياده به طرف مرز ايران فرار كردم مهدي خنديد و گفت :بنده هاي خدا الكي الكي پياده راه رفتيد اما خودمانيم قيافه ي هر دوتايتان به ساواكي ها ميخورد

 

                                         امدي و بوي قفس ميدهي

                                         زخم تنت را به كه پس مي دهي؟

                                        امده اي حنجره ات مال ما

زخم تنت نوبر امسال ما

امدنت امدني بوده است

رنگ نگاهت چمني بوده است

راست بگو با كه كجا بو ده اي؟

گرم ملاقات خدا بوده اي

امدي و حرف قفس ميزني

تند زدي بال و نفس ميزني

                                                      خاطره كنج قفس تازه كن

                                                    صبر كن اهسته نفس تازه كن

                                                   خانه پر از عطر بهاري شده

                                               چشم و دلم ايينه كاري شده سردي من

                                                        سردي من در قدمت گرم باد

                                                  من سر و پا گوش دمت گرم باد (علی رضا دهرویه)

                          http://www.fardanews.com/show/?id=49964اخرین اخبار از انفجار بمب در   شیراز

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

قسمت اول:در مورد تساوی دیه ی مرد و زن به عبارتی کسانی که به دنبال تساوی دیه ی زن و مرد هستند باید بگم طبق تحقیقاتی که به عمل اوردم به این مطلب رسیدم که دیه از جمله احکام تعبدی است و تساوی میان زن و مرد وجود دارد اما تشابه نه و به همین علت هست که  دیه ی مرد و زن تا ثلث برابر یکدیگر و بیش از اون دیه ی زن نصف دیه ی مرد است به علت مقوله ی عدم تشابه زن و مرد  اما اینکه بعضی از افراد من جمله اقای هاشمی رفسنجانی به پیشنهاد برابری دیه را دادن خودش جای تامل و تعمق است...( فعلا به اين نتيجه رسيدم تا بعد)

قسمت دوم:رسیدگی به جرایم اطفال  زیر ۱۸ سال در صلاحیت دادگاه اطفال است حال سوال این است

طفل به موجب قانون مدنی کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد یعنی دخترزیر ۹ سال تمام قمری و پسرزیر ۱۵ سال تمام قمری طفل محسوب میشود چرا افراد بین ۱۶ تا ۱۷سال را طفل محسوب کرده این در حالی است که ۱۸ سال معمولا سن رشد تلقی میشود با احراز شرایطی؟

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

                                                                           كجاست جاي تو در جملهي زمان كه هنوز…
                                              كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟

                          و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
                    ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟

 

                       سؤال ميكنم از تو: هنوز منتظري؟
                   تو غنچه مي
كني اين بار هم دهان كه هنوز…

 

                       چه قدر دلخورم از اين جهان بيموعود
                 از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

 

              جهان سه نقطهي پوچي است، خالي از نامت
                پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»

 

                       همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
             و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

 

                      ولي تو «حتما»ي و اتفاق ميافتي!
                  ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز

 


                  در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
               همان كه مي
دهد از ابرها نشان كه هنوز

 


                  شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شد
               به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…

 

                                                           

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

روزي كلاغي با يك گنجشك مي خواست ازدواج كند ضمن صحبت از او پرسيد راستي تو چرا اين قدر كوچكي؟گنجشك گفت براي اين كه سن و سالي ندارم كلاغ خيلي خوشحال شد گنجشك گفت حالا كه خوشحال شدي داستان جالبي برايم بگو تا خوابم نبرد كلاغ به عرض رساند در پشت جنگل ما دهكده اي وجود دارد عمويم در ان جا ان چنان ساقه هاي لوبياي بلندي ديده است كه حلزون ها از ان ها ميتوانند بالا بروند و به ابر ها برسند و انجا هوا خوري كنند گنجشك گفت اين كه چيزي نيست خودم دو سال پيش ساقه ي نخود هايي را ديدم ان ها به قدري بلند بودند كه جير جيركي از ان ها بالا مي رفت به اسمان مي رسيد و ان جا سيگارش را با خورشيد روشن مي كرد كلاغ بار ديگر كوشيد مطلب هيجان اور تري بيان كند گفت سه سال پيش در همين دهكده ي پشن جنگل چنان باد تندي ورزيد كه مردم چهار دست و پا راهميرفتند ان ها شش ماه وقت صرف كردند تا اين عادن از سرشان افتاد گنجشك خانوم دوباره توي حرف جناب كلاغ پريد و گفت اين هم چيزي نيست ده دوارده سال قبل در همين جا به چشم ديدم چنان باد تندي ورزيدن گرفت كه بر اثر ان اسيابهاي بادي چنان چرخيدند كه كسي پره هايشان را نمي توانست ببيند كلاغ باز سعي كرد چيز عجيب تري بگويد يادم امد ده سال پيش چنان يخبندان سختي شد كه تمام كاج هاي جنگل از بالا تا پايين شكاهتند گنجشك دوباره با بي اعتنايي گفت حدود هفده هجده سال پيش كه من براي بار هفتم تخم گذاشته بودم و جوجه هايم را بزرگ كرده بودم چنان يخبنداني شد كه خمير توي تنور يخ زد و اتش منجمد شد كلاغ كه قيافه ي غم انگيزي پيدا كرده بود گفت از قرار معلوم سن مبارك شمااز مادر من هم چهار سال بيشتر است سپس اهي كشيد و چنان پا به فرار گذاشت كه ديگر كسي در ان اطراف نديدش

نتیجه گیری اخلاقی:تصمیم گیری بر اساس ظواهر اشتباه است

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

بسم الله الرحمن الرحیم

قطعا انچه زیر بنای اصلی خانواده را تشکیل میدهد وجود زن و شوهر و به عبارتی پدر و مادر است و میدانیم هر جا که جامعه ای وجود دارد حقوق نیز به تبع وجود دارد در جایی که دولت ها وضع مقرراتی را برای جریان منظم و هماهنگ زندگی اجتماعی مفید تشخیص می دهند ضروری است که این مقررات در باره ی کسانی که ان را نقض میکنند به اجرا گذاشته شود و ضمانت اجراهای پیش بینی شده نیز علیه انان اعمال گردد اکنون دو مشکل وجود دارد

۱)چشم پوشی و عدم وضع و رعایت ضمانت اجراهای لازم که حیات بخش جامعه ی امروزی است ۲)نادیده گرفته شدن حقوق زنان که سر منشا ان عدم وجود ضمانت اجرایی است که قبلا گفته شد به جرات میتوان گفت که وجود مرد سالاری در وضع قوانین ماست مثبت ان (اکثریت مردان در نمایندگی مجلس و تعداد محدود بانوان است)باعث شده تا بسیاری از حقوقی که برای زنان وجود دارد و ضمانت اجراهایی که برای این حقوق باید وجود داشته باشد به فراموشی سپرده شود که ماحصل ان شکل گیری جریان های ساپورت شده از سوی کشور های غربی است مثل بارز ان شکل گیری گرو ه هایی است که از سوی فمنیست ها و غربیان در راستای حقوق زنان فعالیت میکنند بدیهی است که کشورمان و بهتر بگوییم قوانینمان از نظر فعالیت در زمینه ی حقوق زنان بسیار فقیر است و با افت شدیدی روبروست که ادامه ی این روند و نادیده گرفتن ان روزنه های پیشرفت جریانات غربی را گسترش داده از جمله مواردی که میتوان به ان ها اشاره کرد در زمینه ی قانون خانواده است مبحث ازدواج و طلاق

یکی از مشکلاتی که جامعه ی امروزی از ان رنج میبرد عدم اعتماد طرفین به یکدیگر برای ازدواج است متهم کردن یکدیگر و بر چسب زدن دو طرف که به کرات مشاهده شده ماحصل این اختلافات اغلب قربانی شدن زنان و فرزندان هستند حال سوال اینجاست که چرا باید ضمانت اجرا در این امور برای مرد(طلاق)وجود داشته باشد اما برای زن نباشد در واقع روزنه ی نجات برای زن پیش بینی نشده حق طلاق با مردان است و زن در مواردی میتواند دادخواست طلاق دهد اما متعاقب ان یا باید تمامی مهریه و یا نیمی از ان را ببخشد ضمن اینکه در اغلب موارد مشاهده شده که زوج زوجه را در عسر و حرج قرار داده و زوجه مجبور میشود خودش تقاضای طلاق کند که این منافات دارد با حقوق انسانی زن امید واریم نمایندگان جدید و مجلس قانونگذاری برنامه های مفید و بهینه ای در طول خدمت گذاری خودشان اخذ کرده و به وعده های خود جامعه ی عمل بپوشانند

نوشته شده توسط شيوا سپهري

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

مرد مسافري در مهمانخانه اي ماند خرش را به خدمتكار سپرد و خود به استراحت پرداخت چند تن از كلاهبرداران خر او را فروختند و با پولش بساط عيش و نوش به راه انداختند و مرد مسافر را هم به ان بساط عيش دعوت كردند پس از صرف شام يكي از ان ها با رقص و پايكوبي خواند خر برفت و خر برفت و خر برفت ان مرد هم به تقليد از او كف زد و گفت خر برفت وخر برفت و خر برفت چون صبح شد به سراغ الاغش رفت وان را نيافت از خدمتكار پرسيد خر من چه شد؟او به تندي گفت:مگر نمي داني خرت را ديشب فروختند و خوردند ؟گفت:من ان را به تو سپرده بودم چرا مرا خبر نكردي؟خدمتكار گفت :امدم تو را خبر كنم اما ديدم تو هم با ان ها همراه شده اي و ميگويي"خر برفت و خر برفت"گفتم شايد راضي هستي و خودت اجازه داده اي مرد مسافر گفت:ان ها مي گفتندمن هم خوشم امد و گفتم ندانستم سرش چيست

          خلق را تقليدشان بر باد داد                                        اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |

این روزنامه عید نوروز را ویژه ایرانی‏ها دانست و ادعا كرد نوروز از اعیاد ملی و قومی ایرانی ها است كه براساس داستان های شاهنامه جمشید پسر طهمورث جشن باستانی نوروز را بنا نهاد.

یك پیشوای وهابی در افغانستان برپایی آداب و رسوم ویژه نوروز را حرام و مغایر احكام اسلام اعلام کرد.

 به گزارش "الف"، روزنامه اراده چاپ كابل امروز با درج مقاله‏ای تحت عنوان جشنواره نوروز از دیدگاه تاریخ و شریعت اسلام به نقل از مولوي قاري پوهنمل عبد الاحد حكیمی رئیس انجمن دانش اسلامی كابل مدعی شد پهن كردن سفره هفت سین، خوردن هفت میوه از آداب و رسوم ویژه مردم افغانستان در نوروز، تبریك گفتن سال نو رفتن به زیارتگاهها، دادن هدیه نوروزی به زوج های جوان و حاضر بودن اعضای خانواده ها در منزل در شب نوروز حرام و كفر است.

 این روزنامه عید نوروز را ویژه ایرانی‏ها دانست و ادعا كرد نوروز از اعیاد ملی و قومی ایرانی ها است كه براساس داستان های شاهنامه جمشید پسر طهمورث جشن باستانی نوروز را بنا نهاد.

 به نوشته این روزنامه در سال چهارصد وهفتاد ویك هجری شمسی عمرخیام و شماری از منجمان دیگر به دستور جلال الدین ملك شاه سلجوقی تقویم جلالی را تدوین كردند و اول فروردین را نوروز نام نهادند.

این روزنامه ادعا كرد اكثر دانشمندان اسلامی نوروز را روز زرتشتی ها و مجوسی ها خوانده اند.

 این روزنامه با بیان اینكه اسلام مسلمانان را از مشاركت و همانندی با اعیاد كافران و مشركان منع كرده است نوشت مسلمانان در هرسال دو عید اسلامی دارند و روز جمعه نیز برای انان عید است.

این ادعاها در حالی مطرح می شود كه سنت های پسندیده نوروز نظیر پاكیزگی دید و بازدید بزرگان صله ارحام و عیادت بیماران از جمله اعمالی است كه در اسلام سفارش بسیار شده است.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت توسط شیوا سپهري| |


Design By : Night Skin