دنياي حقوقي_سیاسی من
مینوشتم عشق دستم بوی شبنم میگرفت
در اخبار مطلع شديم كه سه دانشجوي بازداشت شده توسط نيروهاي امنيتي هر كدام به ترتيب به سه، دو و نيم و دو سال حبس تعزيري محكوم شده اند. اين در حاليست كه خانم هاله اسفندياري با پرداخت وثيقه 400 ميليوني موجبات خروج او از كشور فراهم شده و در آرامش كامل به سر مي برد. دانشجويان ما كه سازندگان اصلي اين مرز و بوم هستند به طرز فجيعي مورد شكنجه و ضرب و شتم قرار گرفته اند. طبق اصل 38 قانون اساسي هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. حتما از ماجراي آن فرد انگليسي كه در بازداشت ايران به سر مي برد مطلع هستيد كه نهايتا به طور مسالمت اميزي و با تشريفات خاص كه گوياي ارزش ايران و ايراني بودن است از كشور خارج و به سوي كشور خود رهسپار شد. آنجا از ايراني و فرهنگ ايران در كشورش سخن مي گفت كه مردماني نيكو صفت هستند غافل از انكه در داخل ايران با دانشجويان برخوردهايي بعضا غير انساني به چشم مي خورد. چرا بايد در مقابل سياست هاي خارجه خود را مجري حقوق بشر جلوه داده در صورتيكه واقعيت امر در داخل بيانگر چيز ديگري است. ازادي بيان در كشور بايد وجود داشته باشد مشروط بر انكه در چارچوب نظم عمومي باشد پس چرا براي بيانات خود و برخي از فعاليت ها از قبيل فعاليت در جنبش حقوق بشر نبايستي ازادي وجود داشته باشد. روزانه شاهد اين امر هستيم كه افرادي را به بهانه هاي واهي بازداشت و بدون هيچ اطلاعي ان ها را بازداشت مي كنند. دادخواهي حق مسلم هر فردي است و فعاليت در زمينه دفاع از حقوق زنان نه تنها باعث اغتشاش و بر هم زدن نظم عمومي نمي شود بلكه روزنه اي است در جهت نيل به حقوق از دست رفته زنان. لاينل واترمن، داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نميآمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر ميشد. حسرت هميشگي حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودند نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی با ذکر این مطلب در کتابی با عنوان زن در حقوق ساسانی ترجمه ناصر الدین صاحب الزمانی عقبگرد 2500 ساله قوانین ایران اززمان ایران باستان تا کنون را خاطر نشان می کند. نتایج تحقیقات بارتلمه حاکی از آن است که ؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم کند؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد. در بند ۲۹ از فصل ۲۸ کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» آمده است : « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می شد. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت می گرفت؛ زن می توانست مهریه اش را مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. اوستا کتاب مقدس زرتشیان نیز سندی دیگر از برابر خواهی ایرانیان باستان است.مطابق قوانین اوستا: ۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند. ۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد. ۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر) ۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد. ۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد. ۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد. ۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود. ۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند. زنان مالک ثروت خود بودند و اگر کار خیر می کردند یا آتشکده بنا می کردند تولیت آن به جای شوهر به فرزندانشان می رسید. چنان که در فصل پانزدهم فقره 30 ماتیکان هزار دادستان * می نویسد : " درباره آتش (مقدس) که در جایی زنی بر نشاند که او شوهر و فرزند دارد و بمیرد آن آتشکده باید از فرزندانش بشود و نه از شوهر ؛ یعنی شوهر از زن ارث نمی برد ولی زن از شوهر ارث می برده است ." در ایران باستان آنگونه که کتاب داتستان دینیک * روایت کرده است : اگر مرد در گذشته از برای تقسیم اموال خویش وصیتی نکرده باشد ، به زن دو بهره و به پسرش یک بهره (سهم) می رسد . اگر از مرد در گذشته فقط دخترانی به جای مانده باشند ، به هر یک از آنان که شوی نکرده اند ، یک بهره و بر زنش دو بهره می رسد و سهم پسران یا زن پسر که نا بینا ( به هر دو چشم ) یا ناقص به هر دو پا یا هر دو دست باشد دو برابر می شد . خواهران متوفی اگر تحت نگهداری و پرورش برادر متوفی بوده اند و هیچ درآمدی ندارند باید از درآمد متروکه پرورش بشوند، مگر صریحا متوفی درباره آنان وصیتی دگرگونه کرده باشد.. چون فرزند نافرمانی کند، سهمی از میراث او به مادرش در صورتی که شایسته تر از او باشد تعلق خواهد گرفت. اگر فرزند جوان می مرد و ثروت از خود می گذاشت و اولاد نداشت، ثروت او به پدر و مادر می رسید و مساوی میان آنها تقسیم می گشت. اگر کسی به دولت خیانت یا سرکشی می کرد یا دزد و راهزن بود و آدم کشی و جرم بزرگ مرتکب می شد یا از کیش زرتشتی خارج شده، دیگر را می پذیرفت دولت می توانست ثروت او را ضبط کند ولی به زن و فرزند او اگر دخل نداشتند ، چیزی می داد . هم چنین در دوره ساسانیان احکامی موجود بود که حقوق زن ممتاز را راجع به تصرف در اموال شوهری که مجنون شده بود تعیین می کرد . اگر یکی بهره ای از ثروت خویش برای شخص بیگانه وصیت می کرد و ورثه چنین وصیت را نمی پذیرفتند مرد بیگانه محروم می ماند . اگر او مردی یا زنی عاجز و مستحق یا پرستاری پیر بود که در زندگی متوفی را خدمت کرده ، ملاحظه او را می نمودند . با همه این اوصاف وجه تمایز حقوق قضایی در ایران باستان با حقوق مشابه جوامع آن دوره ارج نهادن بر زن و تساوی حقوق آنان با مردان بوده است. تساوی حق الارث پسر و دختر و مادر و پدر و افزونی سهم الارث مادر به نسبت فرزندان و حق اداره امور مالی شوهر توسط زن ( در مرحله اول پادشاه زن ) همگی حاکی از نوعی تساوی حقوق زنان با مردان است . حمایت دولت از زن و فرزند سر کشان و خائنان و آدمکشان و دیگر مرتکبین جرائم سیاسی و مذهبی و از ارث محروم نشدن دختری که فرزند نا مشروع داشته ، حق ارث عروسی که ناقص العضو بوده ، حق ارث پرستاران پیر که به متوفی خدمت کرده اند ، نیز مبین نوعی حمایت و تامین اجتماعی است مجلسیان ! این لایحه را از دستور خارج کنید
ميان اين همه رؤيا
تو را ديدم...
تو را با قامتى زيبا
ميان دشتى از گلها
كنارت بحر آبى رنگ
و دستانت پر از گلبوته هاى نور
پر از گلبرگ ياس و سوسن و مريم
و من سر تا به پا حيرت
دلم سنگين از اين غمها
از اين دنيا
كه ناگه
آهويى رعنا
در آغوش تو شد آرام
صدايى از دل دريا
چنين مى خواند:
به قربان پناه گرمت اى مولا!
تمام صورتم را اشك ها پر كرده بود، آرى
چنين رؤيا مرا واداشت
كه بنويسم:
به قربان پناه گرم تو آقا!
آهِ حوای درون دامان آدم میگرفت
مینوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست باد مریم میگرفت
مینوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری مینویسد، عشق ماتم میگرفت
میرسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج را غم میگرفت
میگذشتم از گلاب کوچهی اردیبهشت
بوی گلهای اشارت در پناهم میگرفت
با تو میگفتم فقط از ابرها، آئینهها
یک قلم، یک دفتر بینام عالم میگرفت
میکشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
میسرودم یک غزل باران دمادم میگرفت
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: "واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفتهاي مرد خدا ترسي بشوي، زندگيت بدتر شده. نميخواهم ايمانت را ضعيف كنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده."
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فكر را كرده بود و نميفهميد چه بر سر زندگيش آمده است. اما نميخواست دوستش را بيپاسخ بگذارد، شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را كه ميخواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:
- "در اين كارگاه فولاد خام برايم ميآورند و بايد از آن شمشير بسازم. ميداني چطور اين كار را ميكنم؟ اول تكه فولاد را به اندازه جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتك را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم تا اين كه فولاد شكلي را بگيرد كه ميخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو ميكنم و تمام اين كارگاه را بخار آب ميگيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميكند و رنج مي برد. بايد اين كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يك بار كافي نيست."
آهنگر مدتي سكوت كرد، سيگاري آتش روشن كرد و ادامه داد:
- "گاهي فولادي كه به دستم مي رسد نميتواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك مياندازد. ميدانم كه از اين فولاد هرگز تيغه شمشير مناسبي در نخواهد آمد."
باز مكث كرد و بعد ادامه داد:
- "ميدانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو ميبرد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده، پذيرفتهام و گاهي به شدت احساس سرما ميكنم، انگار فولادي باشم كه از آبديده شدن رنج ميبرد. اما تنها چيزي كه ميخواهم اين است: "خداي من، از كارت دست نكش، تا شكلي را كه تو ميخواهي، به خود بگيرم. با هر روشي كه ميپسندي، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهاي بيفايده پرتاب نكن."
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !
با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان "حمايت از خانواده" به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي 42 ساله را به نمایش می گذارد.
در شرايطي كه جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانین عادلانه و انسانی تاکید دارد و در حالی که زنان و مردان عدالت طلب بسیاری حول حرکت های دسته جمعی (از جمله کمپین یک میلیون امضاء) برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش می کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه ای چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانین عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نیز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده 23 اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز یک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پیش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدی «بدون ضمانت اجرایی» از سوی مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است!
لایحه نویسان قانون خانواده به واقع این لایحه را برای مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتی می توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طریق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. این درحالی است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقیر شده خود ادامه دهد. به راستی دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لایحه ای را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، این چه لایحه ای است که معیارهای انسانی را با میزان های مالی شوهران می سنجد و به جای آنکه برای کاهش پیامدهای بی حقوقی زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبیری بیاندیشند دغدغه افزایش حقوق غیرانسانی مردان را دارد؟!
لايحه ی به واقع " حمایت از مردان خانواده" نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده 25 آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج های مجدد و بی قید و شرط برای مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دریافت خواهند کرد یا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.
ماده 2 اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقیرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از این رو پرسش این است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟
براساس ماده 22 لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صیغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصویب وزیر دادگستری در آينده ای نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نیست چيست و حداقل تا زمان تصویب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بیشتر زنانی خواهیم بود که هیچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نیز زندگی پررنج كودكاني را نظاره خواهیم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهیم دید كه بی رحمانه و بدون هیچ بازخواستی زندگي زنان را به آتش مي كشند.
متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انسانی مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سایه اين قوانين تبعیض آمیز در زندگی زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرین، و خانواده های بسیاری (به ویژه از طبقات محروم) را متلاشی کرده و می کند. با این وجود دولتمردان ایرانی به جای راه حل منطقی و عادلانه برای بهبود این وضعیت نابسامان، با ارائه لایحه ای غیرانسانی به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گیری از این اختیارات غیرانسانی اما قانونی را داده اند و گویی مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمین خود را تا آن جا که می توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنونی که خود تحقیر مکرر زنان است کافی نبوده که دولتمردان ما آستین همت برای تشدید این تحقیر بالا زده اند. این درحالی است که انتشار خبر این لایحه در افکار عمومی چنان وحشت و سردرگمی در میان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را برای هر ایرانی آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است.
از این روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ویژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هیچ قيد و شرط این ماده قانونی هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جدید پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزی این لایحه در صحن مجلس مطرح شود، بی شک نمایندگان مجلس بدون حضور و صدای عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند.
| Design By : Night Skin |

