دنياي حقوقي_سیاسی من
پنشنبه تماس گرفتن و اطلاع دادن که یکشنبه ساعت ۷ صبح میدون تیر میریم کلی انتظار چنین روزی رو میکشیدم هر گسی به یه هدفی اومده بود بعضیا صرف گرفتن کارت بسیج بعضیا خالصانه بعضیا هم مثل من هدف خاص تری داشتن شاید. صبح روز یکشنبه نزدیکای حرکت ماشین بود و مجبور شدم مسافت کوتاه رو با ماشین دربست برم.به مقصد که رسیدم با ماشین سپاه رفتیم میدون تیر اطرافای پادگان خیبر بود به پادگان که رسیدیم بیابون بزرگی بود که یه سرهنگ و چند تا خانم بسیجی ایستاده بودن و بعد از خوشامدگویی چند تا اسلحه اوردن و اموزش های لازم رو دادن خانمی که اموزش میداد پایان اموزشش یه تیر رها کرد و از صداش همه وحشت کردن این وحشت من با اون هدف خاصی که داشتم کاملا در تضاد بود بچه ها رو صف کردن بردن بالای سکو مانندی. فشنگ دادن به هر کدومممون نه یکی نه دو تا ۱۳ تا بعد از خشاب گذاری و اماده کردن سلاح قرار شد شلیک کنیم به سیبل .همه شروع کردن به شلیک کردن اما صدای وحشتناک تیرها بدجور بود یکی از خانم های مراقب منو از پشت گرفت و گفت بزن السلام علیك یا ولی الله السلام علیك یا حجة الله السلام علیك یا نور الله فی ظلمات الارض السلام علیك یا عمود الدین السلام علیك یا وارث ادم صفوة الله السلام علیك یا وارث نوح نبی الله السلام علیك یا وارث ابراهیم خلیل الله السلام علیك یا وارث اسمعیل ذبیح الله السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله السلام علیك یا موارث عیسی روح الله السلام علیك یا وارث محمد رسول الله السلام علیك یا وارث امیرالمؤمنین علی ولی الله و وصی رسول ربالعالمین السلام علیك یا وارث فاطمة الزهراء السلام علیك یا وارث الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة السلام علیك یا وارث علی بن الحسین زین العابدین السلام علیك یاوارث محمد بن علی باقر علم الاولین و الاخرین السلام علیك یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار السلام علیك یا وارث موسی بن جعفر السلام علیك ایها الصدیق الشهید السلام علیك ایها الوصی البار التقی اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتیت الزكوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و عبدت الله حتی اتیك الیقین السلام علیك یا ابا الحسن و رحمة الله و بركاته عشق بى نهايت
والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیهای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری کنید، میگفت چه شعاری بدهید؟ آیا میگفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا میگفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان میخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که آقا این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است. ... به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی که فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند، بمب بریزند بر سر مسلمانان. شنیدهام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت. من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند، ملامت نمیکنم، ما خودمان را باید ملامت کنیم، او به همکیش خود کمک کرده است، با کمال افتخار پول میفرستد، رسیدش هم از موشهدایان میآید و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3 شب پیش ننوشتند (من بریدهاش را از "اطلاعات" دارم) که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک میکنند؟! آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل میکنیم، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابی طالب شنید، دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیدهام زینب یک زن مسلمان یا زنی را که در حمایت مسلمانان است، گرفتهاند. شنیدهام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت کرده است، مردانشان را کشته است، اسیر کرده است، متعرض زنان آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است. بعد همین علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را میکنیم و نسبت به او حساسیتهای بیمعنی و دروغین نشان میدهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیراً»اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست. آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمیکنند؟ کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم. یک جوانهایی، فقط میگفتند: دماء الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی در میان آنها هستند که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند. اگر 700 میلیون جمعیت مسلمان دنیا، هر فرد روزی یک ریال بدهد، در سال نزدیک به 300 میلیارد دلار میشود. اگر فقط مردم ایران که 25 میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی یک ریال به فلسطینیها کمک کند، در سال حدود 90 میلیون تومان میشود. اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند، در سال 9 میلیون تومان میشود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» به وسیله مال که میتوانیم کمک کنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن از ما میکنند، همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هر کس بشنود، صدای مسلمانی را که فریاد میکند یاللمسلمین، مسلمانان به فریاد من برسید، و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمیدانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟ چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند، بارک الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما نکنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. میگوید یهودی که برای پول میمیرد، جز پول چیزی نمیشناسد، خدایش پول است، زندگیش پول است، حیات و مماتش پول است، به یک چنین مسئله حساسی که میرسد، روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک میکند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمیکنند مرزبندی بین "خودی" و "غیر خودی" از جمله محورهای انتقادآمیز کسانی بود که علم جنبش به اصطلاح سبز را بر دوش داشتند، کسانی که در مناظره های تلویزیونی و فضای بعد از انتخابات هم این بحث را پیش کشیدند؛ تا آنجا که فرزند شهید بهشتی هم به پدر نامه نوشت و از جور زمانه! گلایه کرد که پدر! "به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خورده انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند."شاید در این میان مروری بر گفتمان انقلاب و البته سخنان و مواضع شهید بهشتی در مقابل خط انحراف راهگشا باشد؛ تا مگر فرزند او را متوجه رسم فراموش شده پدر کند و مصادره ای را که بر اندیشه او چنگ می زند، هشدار دهد. ماجرا به سال 58 برمی گردد. آنگاه که در کانون وکلای دادگستری، حسن نزیه ریاست همایش را برعهده داشت و از ناکارآمدی دین در عرصه اجتماع گفت. یعنی همان حرف هایی که دوستان امروز فرزند بهشتی می گویند. آن زمان شهید بهشتی ضرورت خط بندی بین خودی و بیگانه را پیش کشید و خواهان محاکمه نزیه به خاطر اظهارات غلطش شد.شهید بهشتی در جمع مردم گفت: «بنده امروز در این روزنامه کیهان (7/3/58) در صفحه سوم یک سخنرانی دیدم مربوط به اجتماع کنگره وکلای دادگستری، در ستون دوم از صفحه سوم در آن اواسط ستون سخنرانی گفته است: "اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید." من در این مجمع شما تحصیلکردههای کشور، خواهران و برادران و در مجمعی که عده قابل ملاحظه ای هم خوشبختانه از فضلای روحانی جوان حضور دارند، یعنی مجموعه تمام عیار از تحصیلکردههای مبارز این کشور، معمم و غیرمعمم، زن و مرد، این سؤال را می کنم که فرد یا گروهی که این دید را در رابطه با انقلاب ما و با اسلام دارد، آیا نسبت به انقلاب پیروزمند ما در این مقطع اخیر "خودی" است یا "بیگانه"؟» و مردم سه بار با صدای بلند پاسخ دادند:«بیگانه، بیگانه، بیگانه»نزیه در همایش کانون وکلا، وقت را از کسانی که داعیهی دفاع از جایگاه دین داشتند، گرفته بود و بدون قاعده به مخالفان حضور دین در عرصه اجتماع سپرده بود و خود نیز سخنانی البته با در نظرگرفتن جوانب امر در باب عدم کارآمدی قوانین اسلام مطرح ساخته بود.سخنان او البته مقدماتی به ظاهر انقلابی و دینمدارانه داشت. نزیه از مبارزات انقلابی خود هم سخن گفته بود و از نماز و توسل هایش. او گفته بود: «باید عرض کنم هیچ مسلمان واقعی برخلاف آنچه تصور رفته است، نه فقط از اسلام نمی ترسد، بلکه بر اسلام متکی است. اسلام مرجع و مومن اوست. در این 25 سالی که اغلب دوستان و همه ما تا پای مرگ جلو رفتیم، توکل ما همیشه به خدا بوده است. در شبهای محرم که فریاد الله اکبر از همه جا بلند بود، ما هم بودیم! ما هم با فریاد الله اکبر مبارزه می کردیم! در همین سال ها بارها فریاد الله اکبر و صلوات ما بلند بود!»نزیه سپس با گلایه از آنچه که آن را برخوردهای حذفی میخواند، ادامه داد: «چرا نخواهیم اجازه دهیم هر کسی تحت هر عنوان می خواهد کوشش بکند، فعالیت بکند برای خدمت به مملکت؟» و بعد حرف اصلی مجال بروز می یافت:«اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید.»این حرفها پینوشتها: 1- نحوه همکاری شما با بنیاد از چه زمانی و چگونه بود؟ لطفا کمی درباره فعالیتهای فرهنگی ای که در شهرک بنیاد شهید انجام میدادید، بگویید؟ در این مدتی که در بنیاد بودید، فضای مدیریتی را چگونه دیدید؟ اما اگر بخواهم درباره سیستم مدیریتی بنیاد صحبت کنم باید بگویم ساختار بسیار ضعیف و خرابی داشت. مسؤولان بنیاد در آن زمان بیشتر از آنکه به کار ویژه خود یعنی جاری کردن فرهنگ شهادت در جامعه و برخورد مناسب با خانواده شهدا توجه کنند به مسائل مادی و شکمی اهمیت نشان میدادند. به گونهای که اصلا بحث اصلی که شهید و شهادت و ایثارگری بود، خیلی وقتها فراموش میشد. در این بین نیز آنچه خیلی به چشم دیده میشد بحث اسراف بود. از آنجایی که بنده در مرکزیت ستاد بنیاد کار میکردم به چشم خودم میدیدم که هیچ مرز و محدودیت و حتی نظارتی بر مسائل نبود.صرف اینکه جشنی برگزار شود و 22 بهمن بنیاد شهید میزبانی جشنی را داشته باشد، رئیس بنیاد شهید سخنرانی کند و تقدیری نیز از برخی خانوادهها شود مهم بود اما درباره میزان خرجی که در این میهمانیها صورت میگیرد، کسی به آن توجه و نظارت نمیکرد. جزئیتر درباره صحبت میکنید؟ عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با تاکید بر ضرورت برخورد با سران فتنه، خواستار دستگیری و خلع لباس کروبی شد و اظهار داشت: متاسفانه سقوط کروبی به جنون کشیده و همه اینها نتیجه پول حرام است که وي را به این روز انداخعضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با تاکید براینکه پول حرام کروبی را به این روز انداخته اظهار داشت: آقای کروبی که یک روحانی است، پول انتخابات را از کجا آورد، مگر همین ایشان از شهرام جزایری پول نگرفت، نتیجه آن پولهای حرام همین است که امروز کروبی گرفتارش شده است و با این کار خود به روحانیت هم اهانت کرده است متاسفانه کروبی با کارهای بچه گانه و زشت خود، انقلاب را زیر سوال برد، بنابراین جرم کروبی از سایر افراد بیشتر است و حتما باید محاکمه شود خود کروبی هیچ اعتراضی به این اوضاع نداشت؟ مهدی کروبی در پاسخ به تمام کسانی که اظهار داشتند وی مستنداتی مبنی بر اظهارات خود درباره آزار جنسی زندانیان کهریزک ندارد متن اظهارات کذب یکی از این بازداشت شدگان را در اختیار سایت سحام نیوز قرار داد قسمتي از متن اظهارت اين فرد : حاج آقای کروبی پس از اظهارات من روزهای فراوانی را با من نشست و برخاست و تجربه زندگی در کنار ایشان بود که بعد از مدتی توانستم غرور له شده و شخصیت تکیده خود را بازیابم. ایشان ساعت های مدید با من سخن می گفت ومانند یک روانپزشک زمین و زمان را به هم می دوخت تا قانعم کند که من در این موضوع بی گناهم و داستان های دینی و تجربی فراوانی را برایم بازگوکرده و مثال های مختلفی را در این رابطه زدند و داستان مرا با آنان مقایسه کرد و من متوجه شدم بنا به سخنان ایشان اگر کسی که با دست و پای بسته و بدون اینکه از خود قدرتی داشته باشد مورد تجاوز قرار گیرد نه تنها گناهی نکرده بلکه مظلوم نیز واقع شده است. یعنی آقای فاضل از طرف آقای کروبی حذف شدند؟ شما اشاره کردید به حضور میهمانان در هتل شرایتون، آیا آقای کروبی هم در این هتل بود؟ لطفا درباره کمیته آقای کروبی کمی بیشتر توضیح دهید. به چه دلیل همسرتان به کمیته برده شدند؟ پس از برخورد محافظ آقای کروبی برادران پالیزوانی را میبرند به کمیتهای در چیذر و برای یک هفته در آنجا محبوس میشوند؟ یعنی آقای کروبی شخصا بازداشتگاه ترتیب داده بود؟ هیچوقت از همسرتان نپرسیدید که در بازجوییها خود آقای کروبی حضور داشت یا نه؟ چرا درباره رفتارهای آقای کروبی به امام یا مراجع قضایی اعتراض نکردند؟ آیا نمونههای دیگری هم بجز ماجرای همسرتان سراغ دارید؟ بعضیها معتقدند دلیل اینکه شما بعد از این همه سال این مسائل را مطرح میکنید، خصومت شخصی است و هیچ سند و مدرکی در اینباره وجود ندارد، نظر شما چیست؟ دلیل ساخت شهرکهای شهید چه بود و فکر میکنید چرا آقای کروبی و دوستانش به فکر ساخت این شهرکها افتادند؟ برخورد بنیاد با این شهرکها چطور بود؟ یعنی بنیاد شهید در زمان آقای کروبی نقش قیم همسران شهید را داشت؟ چرا بنیاد این اصرار را داشت؟ برخورد مسؤولان بنیاد با خانواده شهدا چگونه بود؟ مهم نبود که با مادر یک شهید یا همسر او چگونه باید رفتار کرد، اینکه باید با محبت برخورد شود، نه با تحکم و نه با توهین. خیلی دلم میخواهد بهعنوان یک خانواده شهید که خود همسر شهید و نماینده خانوادهای هستم که سه شهید تقدیم کشور و انقلاب کرده به آقای کروبی بگویم که ای کاش آن زمان که مفاسد در دستگاه تحت نظارت شما کاملا واضح بود و خودتان در جریان آن قرار داشتید فریاد میزدي، نه اینکه در برابر اعتراض، سیلی به صورت خانواده شهید بزند یا آنها را به زندان بیندازد. میخواهم بگویم، آقای کروبی ما فرزند شهید نداشتیم که اغتشاش کند و به خیابان بریزد. شیشه بشکند یا بخواهد که انتقامش را از مردم عادی بگیرد. صحبت دیگری دارید؟ با این حال اگر ما هر مشکلی داریم باید میان خودمان حل کنیم، نباید بیگانه را وارد حریم خود کنیم، ما یک خانواده هستیم. آقای کروبی! مگر ما زمان جنگ مشکل نداشتیم، آیا این مشکلات را بیان کردیم؟ نه، مراقبت کردیم تا مبادا دشمن سوءاستفاده کند، خون دل خوردیم. تا ولایت فقیه پابرجاست ما گوش به فرمان ولی امر خود هستیم. چطور شده که امروز آقای کروبی داد و فریاد میکند که به داد زندانیها برسید، بدون آنکه هیچ سند و مدرکی ارائه کند؟ آیا خانوادههای شهدا و بسیجیها از شما میگذرند؟ آقای کروبی! خدا را در نظر بگیرید، شهدا زنده هستند و اگر خطا کنیم ما را به پای میز محاکمه میکشند. راه برگشت هنوز هست، شاید مردم و خانواده شهدا شما را ببخشند. بعد نوشت:دعای کروبی در شب قدر:یا سند من لا سند له... اي تيغ! نجاتبخش حيدر بودي از تيغ زبان خلق، بهتر بودي با آنكه شكافتي سرم را اما صد مرتبه مهربانتر از در بودي
برام مهم نبود به سیبل بخوره یا نه فقط میخواستم زودتر فشنگ ها تموم بشه وقتی برمیگشتیم کلی خودم رو سرزنش کردم شرمنده ی خیلیا بیش از پیش شدم دلگیر از اینکه چه عزیزانی رفتند و چه افرادی به راحتی راه اونها رو خواستگاه منافع نامشروعشون قرار دادن به خونه که رسیدم دستای بابامو بوسیدم.



دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى رضا!
مى آيم به سوى تو
تو اى عشق بى نهايت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشكهايم
به زيارت تو
از ديدگانم جارى مى شود
اى ملكه دلهاى خسته!
تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فرياد مى زنم:
اى امام هشتمين!
اى ضامن آهوان رميده!
تو معيار سنجش صداقت هستى
تو آسمان زلال دلها هستى

مجتهده امين، يكي ازمجتهدان زن شيعه است كه صاحب فتوا و اجتهاد بوده است، او نيز همين تصوير ذهني را نسبت به زن دارد، هرچند كه او اين برتري را كلي منطقي يا كلي بر كلي مي داند :« برتري خداي تعالي مردها را بر زنها از جهت قوت عقلي و نيروي بدني بطور كلي بر كلي است، نه بطورشمول بر تمام افراد، زيرا چنانچه كه معلوم است خيلي از زنهايي بوده و هستند كه در تدبير و عقل ، بلكه در قواي بدني، بربعضي از مردها فضيلت دارند».نکاتی پیرامون ایه ی قوام:همانطور که میدانیم آيه قوام در ارتباط مسايل درون خانوادگي زن و شوهراست، آية الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد:« اولا الرجال قوامون علي النساء مربوط به زن در مقابل شوهر است، نه زن در مقابل مرد، ثانيا اين قيموميت معيار فضيلت نيست، بلكه وظيفه است، ثالثا قيّم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است، گاهي زن قيّم مرد است و گاهي مرد قيّم زن.»بدين ترتيب با دلايل ياد شده و نيز نقشهاي اساسي كه زنان بزرگ اسلام در مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشتند، نتيجه گرفت كه زن هم ميتواند مجتهد و مفتي شود وهم ميتواند كه رهبري جامعه را به دست گيرد و در راس قدرت سياسي يك كشور مدیریت نماید.


من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه شما میدانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب میدانم که چنین حرفی را بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیتالله حکیم و دیگران، رسماً فتوی دادهاند که کسی که در آنجا کشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم، به کتابهای خودمان ارزش بدهیم، به پولهای خودمان ارزش بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمیاندیشند، این است که معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریکا را فقط همین یکی جری کرده است. میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
2-
3-
4-
كجا گذاشته و مدام دنبال سبز ميگشت به دكتر گفتم دكتر خودكار دارم اما سبز نيست دكتر كمي فكر كرد و گفت نه سبز به درد كار ما ميخوره پرسيدم چرا حالا سبز؟سلامتي و وقت مهم تر از سبز...دكتر نگاهي معنادار كرد و حرفمو خوردم بعد از لحظه اي گفتم سبز موقتيه سبز و ... نگاه دكتر با ز هم كلامم رو قطع كرد گويا بدجوري جريانات سياسي دكتر رو مفتون كرده بود و خودش بي خبر بود دكتر گفت
دانشجويي گفتم بودم و فارغ التحصيل شدم گفت چي؟گفتم حقوق گفت تو كه قراره وكيل بشي بگو قبل از اثبات جرم درسته كه محاكمه ي علني تشكيل بدن؟گفتم بستگي داره به جرمش گفت هر جرمي ؟گفتم اگر منظورتون جريانات سبز و اغتشاشات پيرامونشه هيچ مشكلي نداره علني بودن پيش از اثبات جرم گفت معلومه درستو خوب نخوندي دكتر هنوز خودكارشو پيدا نكرده گفتم دكتر؟ اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني، "شرعاً، عرفاً و عقلاً " حجت، مسموع و نافذ است.دكتر با غرش بيشتري نگاه كرد و گفت گفتم اينو اول شخص حكومت گفته دكتر گفت طبق قانون اصل برائته تبصره 1 ماده 188 قانون آيين دادرسي كيفري رو بخون از عبارت نهايي اين تبصره ممنوعيت ايراد افترا به متهمين قبل از صدور راي نهايي استفاده ميشه كه در ماده 697 قانون مجازات اسلامي هم اومده و افترا در اين ماده به انتساب اعمال مجرمانه به افراد تعريف شده كه انتساب دهنده نتونه صحت اون انتساب را ثابت كنه.يه كم فكر كردم و گفتم درسته اما با استفاده از نظر امام (ره) كه فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است در راستاي افشاي توطئه بيگانگان و روشنگري افكار عمومي ذكر اسامي و مشخصات و سمت طراحان فتنه اخير و بيان توطئه گروههاي معاند و ارتباط با كشورهاي خارجي و به نمايش گذاشتن اسناد و مدارك اين ارتباط و طراحي و فتنه انگيزي انان هيچگونه ايراد قانوني ندارد.بلاخره دكتر خودكارش رو كه زير پايه ي صندلي شكسته شده بود رو پيدا كرد.
حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » میانه ای نیست؛ ظلوم است و جهول. و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امانتِ ازلی را بر کدام گُرده می کشید؟ کدام گُرده است که ثقل این بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
در چشم عاشق جز معشوق هیچ نیست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمی تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمی تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل می نشیند؛ جنون نیز. و اصلاً عشّاق می گویند که این جنون عین عدل و عقل است.
عاقلان می گویند: خداوند عادل است. عاشقان می گویند: بَل عدل آن است که معشوق می کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گویند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند:
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
عاشقان عاشق بلایند. دُرّ حیات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقیانوس بلا نمی توان یافت؛ در ژرفای اقیانوس بلا. عاشقان غواصان این بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟
کار عشق به شیدایی و جنون می کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه های بی خودانه » آغاز می شود که عاشق با خود دارد، در تنهایی. جنونش را می سراید، و این یعنی تغزل. باباطاهر را ببین! « عریان » است از لباس عقل، و همین جنون برای آنکه شاعر شود کافی است:
مو آن رندُم که عصیان پیشه دیرُم
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
اگر تو بی گناهی، رو مَلک شو
من از حوا و آدم ریشه دیرُم
کار جنون به تغزل می کشد، و چگونه می تواند که نکشد؟ مگر چشمه می تواند که نجوشد؟ و چون می جوشد، مگر می تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمین نمی ماند و از چشمه ها فرامی جوشد؟ و این آب چیست و چرا در عمق زمین خانه دارد؟
دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند.
راز عشق را در این پیغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوی اِلَی السّماءِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِیا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَینا طائِعینَ. « فرمود به آسمان و زمین که به سوی من بیایید، خواه یا نا خواه. گفتند: آمدیم از سر طوع و رغبت. » اینجا چه جای کُره است؟
و این عشق است، عشقی که آسمان ها و زمین را به سوی او می کشد. چون فرمود بیایید، دیگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ دیگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟
حق با توست اگر فریاد اعتراض برداری که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آری، آتش درون است که فوران می کند. و راستی این غم چیست، که هم آتش است و هم آب؟ ناله هم آبی است بر سوز دل و هم بادی است که آتش را دامن می زند؛ یعنی قرار دل عشاق در بی قراری است. آب از چشمه ها می جوشد و تشنگان را سیراب می کند و باز به عمق زمین باز می گردد.
غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:
چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
و گاه فریاد هوهوی آتش فشان:
این کیست این، این کیست این، هذا جنون العاشقین
از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمین
بیهوشی جان هاست این یا گوهر کان هاست این
یا سرو بستان هاست این یا صورت روح الامین
... تغزل بیان شیدایی و جنون است و ذاتِ هنر نیز جز این نیست: تغزل.
فرمود بیایید که گیاه در جست و جوی نور، سر از خاک بیرون می کشد. فرمود بیایید که آفتابگردان جانب شمس را نگاه می دارد... و خودش را بنگر، شمسی دیگر است طالع شده بر افق جالیز؛ یعنی که عاشق تشبه به معشوق می کند. فرمود بیایید؛ پس دیگر چگونه انسان غزل نسراید؟
می سراید، اما حزین. دل بیت الاحزان است و از بیت الاحزان امید مدار که جز ناله حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی حُزن گو مباد که جهان بی حزن جهان بی عشق است، اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ » این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند.
آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَمیعاً حکایتِ هجران و بی قراری ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکایت این بی قراری است، حکایت این غربت. و از همین است که زبان هنر زبان همزبانی است، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با این زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسی دیرینه به قدمتِ جهان.
به نام خدا، فهیمه صابری، همسر شهید مرتضی پالیزوانی. اینجانب بعد از ورود به بنیاد شهید به عنوان مسؤول فرهنگی به یکی از شهرکهای بنیاد شهید رفتم. خانواده شهدای پالیزوانی نیز در این شهرک ساکن بودند و از طریق فعالیتهای فرهنگی شهرک بود که با هم آشنا شدیم.
آغاز کار من در بنیاد شهید به اوایل دیماه سال 59 برمیگردد. از فروردین سال 60 استخدام واحد فرهنگی بنیاد شهید و پس از 20 روز به قسمت انتشارات بنیاد شهید منتقل شدم و پس از مدتی به دلیل فعالیتهای فرهنگی گسترده به عنوان مسؤول فرهنگی به یکی از شهرکهای بنیاد شهید منتقل شدم.
از آنجا که در شهرکها هم خانواده شهدا حضور داشتند و هم خانواده جانبازان، در همه سن نیازمند کار فرهنگی جدی بود. بیشتر کارهای ما هم حول محور برقراری مراسم مذهبی، نمایش فیلم و از این قبیل فعالیتهای فرهنگی میگذشت.
اجازه بدهید من فراتر از بحث شما صحبت کنم و برگردیم به ستاد بنیاد شهید، همان جایی که شروع کار من بود. وظیفه ستاد بنیاد شهید آمادگی برای جشنهای 22 بهمن بود، به این صورت که در آستانه 22 بهمن میهمانهای مختلفی را از کشورهای مختلف دعوت و مراسم ویژهای را برگزار میکرد. وظیفه ما در ستاد، دعوت از میهمانان خارجی و خانوادههای شهدا بود.
برای مثال در جشن 22 بهمن سال 59 یک سری از خانوادههای شهدای خارجی از جمله کشورهای بحرین، عراق، لبنان و امارات و برخی کشورهای دیگر که من الان حضور ذهن ندارم و برخی خانوادههای شهدای ایرانی هماهنگ شد تا با یک هواپیمای اختصاصی به مشهد مقدس بروند. من به عنوان میهماندار حضور داشتم. همچنین یک خانم مترجم که بعد از ما به همراه آقای کروبی آمدند، خواهر یکی از مدیران بنیاد و خانوادههای رئیس و مسؤولان بنیاد شهید هم در این سفر حاضر بودند. ما در هتلهای اترک و اطلس مشهد برای 3 روز مستقر شدیم و بنا به دستور رئیس بنیاد همه چیز بهطور کامل در اختیار میهمانان بود تا جایی که با فشار آقای کروبی، حرم حضرت امام رضا(ع) هم یک شب در قرق میهمانان بود و پس از پایان سفر به دستور آقای کروبی به هر یک از میهمانان یک بسته بزرگ زعفران جدای از هدایای مفصل دیگر به عنوان سوغات مشهد اهدا شد.سه روز آخر این سفر هم میهمانان در هتل شرایتون تهران مستقر شدند.
شخص آقای کروبی در این میهمانیها حضور داشت. نماینده و معاونان آقای کروبی هم در این مراسم حضور داشتند، حتی مسؤولان بنیاد هر کدام میز و جایگاه مشخصی در سالن هتل داشتند و در آن زمان که سیگار و [...] اصلا عرف نبود با برنامهریزی مسؤولان بنیاد برای میهمانان حاضر بود. در این بین آقای کروبی دائما دنبال این بود که کارمندان بنیاد اعتراضی نکنند تا جایی که اولویت را در بنیاد شهید به جای رسیدگی به امور و مشکلات خانوادههای شهدا به کارکنان میداد و متاسفانه اعتراضات برخی از کارمندان عضو خانوادههای شهدا نه تنها به جایی نمیرسید بلکه با بدترین وضع با آن اعتراضات برخورد میشد. برای مثال یکی از همکاران خانم بنده روزی درباره موضوعی خاص به آقای کروبی اعتراض کردند که ایشان جوابش را با «سیلی» داد. هرچند آقای کروبی بعدها برای عذرخواهی یک سکه برای این خانم فرستاد ولی نمونه اینگونه برخوردها با کارکنان و خانوادههای معترض زیاد دیده میشد. اصلا نمیشد به آقای کروبی اعتراض کرد حتی معاونان ایشان هم بارها میگفتند که نمیشود به آقای کروبی اعتراض کرد. جالب است بدانید آقای فاضل یکی از معاونان ایشان به دلیل اعتراض برکنار شدند، رفتار آقای کروبی و مسؤولان وی بیشتر به رفتار دیکتاتورها شبیه بود.
قطعا! ایشان معاون آقای کروبی بود، آن زمان نمیشد مستقیم به آقای کروبی چیزی گفت، حتی معاونان ایشان معتقد بودند نمیشود به آقای کروبی حرف زد و تنها باید بهبه و چهچه گفت. یادم هست میگفتند، اگر اعتراضی بکنید دُمتون را میگیرند و میاندازند بیرون و این برخوردها را بارها به چشم خود دیده بودیم تا جایی که عزل و نصب در آن زمان بیداد میکرد.
بله، وی کاملا در جریان بود و در هتل حضور داشت اما خود اسم هتل شرایتون مسالهدار بود چون همه میدانستند که این هتل قبلا متعلق به میهمانان شاه بوده و در چنین مکانی خانواده شهدا با آن طرزی که گفته شد پذیرایی شدند که در حاشیه آن اتفاقات خاصی افتاد. یکی، دو مورد مسائل بود که کسی جرات بازگو کردن آنها را به کروبی نداشت چرا که از برخوردهای بعدی میترسید. حال اینکه کسی اعتراض کرده و یا به کمیته آقای کروبی برده شده باشد، من خبری ندارم.
من وقتی با شهید پالیزوانی ازدواج کردم ایشان تعریف میکرد در یک جریانی من و برادرانم را گرفتند و به مکانی به نام کمیته بنیاد در چیذر بردند و یک هفتهای آنجا بودیم.
ایشان میگفتند مثل اینکه «یک نفر» به خانم برادر ایشان نظر سوئی داشته و برادرهای پالیزوانی برای اعتراض میروند با این فرد برخورد کنند ولی محافظهای آقای کروبی آنها را میگیرند البته بعد از مدتی معلوم میشود که آن فرد از طرف آقای کروبی به صدا و سیما معرفی شده بود.
همسرم تعریف میکرد بعد از یک هفته آقای کروبی برای سرکشی میآیند و وقتی میبینند ما تخت داریم و یک سری امکانات دیگر فورا دستور میدهند که تمام امکانات باید از اینها گرفته شود چرا که میگفت دلیلی ندارد اینها اینجا راحت باشند، اینها زندانی هستند و باید روی زمین بخوابند. بعد از دستور آقای کروبی در اتاق روی ایشان قفل میشود و جلوی در آجر میچینند و از زیر در به آنها غذا میدادند. همسرم میگفت بعد از مدتی ایشان و برادرانشان را انتقال میدهند به زندان اوین.
بله. بازداشتگاه داشت. حالا من فکر میکنم و شنیدم که جاهای دیگری هم این بازداشتگاهها بوده، برای مثال یکی از این بازداشتگاهها در ساختمان بنیاد در خیابان طالقانی وجود داشته است.
نه، آقای کروبی همان یکبار به کمیته آمد و بازجویی توسط عوامل وی انجام میشد اما زمانی که همسر من و برادرانش به اوین منتقل شدند، اعتصاب غذا میکنند و خبر اعتصاب غذا به آقای کروبی میرسد، وی به زندان میرود و میپرسد چرا غذا نمیخورید؟ همسرم و برادرانش جواب میدهند، ما میخواهیم با خبرنگاران مصاحبه کنیم و تا خبرنگاران نیایند ما به اعتصاب ادامه میدهیم. شهید پالیزوانی نقل میکند: در همین زمان بود که از دفتر امام (ره) دستور دادند که به فرزندان من بگویید اعتصاب را بشکنند. با این فرمان به نظر میرسد که قطعا این موضوع به دفتر امام (ره) رسیده است چرا که بعد از این دستور آقای کروبی به اوین میرود و اظهار پشیمانی و ندامت میکند.
آن زمان اجازه این کار از طرف آقای کروبی داده نمیشد یعنی اعتراض برابر بود با کتک یا کمیته و آزار و اذیت و یکی از دلایلی که هیچکس این کار را نمیکرد شاید روحیه دیکتاتوری آقای کروبی بود در حالی که پس از آقای کروبی خیلی راحت خانواده شهدا مشکلات را بدون هیچ ترسی مطرح میکنند.
خود من شخصا نه ولی یکی از همکاران من در بنیاد شهید از وجود حداقل 200 مورد پرونده افراد در بازداشتگاه آقای کروبی صحبت میکرد که همه آنها از خانواده شهدا بوده اند. برخوردهای آقای کروبی با معترضان 2حالت بیشتر نداشت، یا تنبیه به شدیدترین نوع ممکن یا بازداشت در کمیتهای که خودشان ترتیب داده بودند.
اینکه این مدت سکوت کردم شاید نگرانی از گسترش اعتراضات بود. در آن سالها که آقای کروبی مسؤول بنیاد شهید بود من به عنوان همسر شهید قطعا با برخوردهای سخت ایشان روبهرو میشدم، اما سند برای ریختوپاشها و اسرافهای سال 59، خود من هستم. چیزی که با چشم خود دیدم، من در آن سالها در این ستاد فعالیت داشتم و از نزدیک شاهد برخوردها و اسرافها بودم و در هر دادگاهی حاضرم شهادت بدهم. درباره ماجرای بازداشتگاه کمیته آقای کروبی متاسفانه چون بازداشتگاه غیرقانونی و مخفیانه بود، هیچ حکمی وجود ندارد.
والله دلیل ساخت این شهرکها را من دقیقا نمیدانم ولی میدانم همان زمان هم اعتراضهایی به وجود این شهرکها بود و اینکه چرا خانواده شهدا را در این شهرکها زندانی میکنید؟ اینکه چطور خانوادههایی که سرپرستی ندارند، در مکانی با این وضعیت جمع میشوند، متاسفانه اعتراضات به جایی نرسید ولی الان میبینیم که به دلیل ناکارآمدی و مشکلات موجود این شهرکها جمع شدند.
برای مثال خانوادههای شهدا را با هر روش تشویق میکردند به شهرکها بیایند. مثلا پدر همسر بنده را مجبور کردند منزلش را فروخته و در این شهرکها ساکن شوند در حالی که بسیاری از این شهرکها از لحاظ محیطی و اخلاقی اصلا مناسب نبود چون در این شهرکها افرادی بدون نظارت کامل ساکن میشدند و گاهی افرادی بودند که جزو خانواده شهدا و جانبازان نبودند و از نظر رفتاری و اعتقادی بسیار متفاوت بودند.
بسیار بد. برای مثال فردی با لباس نظامی جلوی در شهرک به عنوان حراست بود که مراقبت میکرد از خانواده شهدا و از آنجا که رفت و آمد والدین نیازی به مراقبت نداشت کمکم این به سمت همسران شهید و نظارت بر معاشرت آنها بود. بنیاد در سال 65 مکانی را به نام کمیته ازدواج همسران شهید تشکیل داد که به نظر خیلیها بیشتر شبیه شرکتهای دوستیابی بود. در این کمیته فرمهایی را در اختیار همسران شهید میگذاشتند و فرمهایی را هم در اختیار آقایانی که مایل به ازدواج با همسران شهید بودند که در آن سوالاتی از جمله ظاهر، اعتقادات و تعداد فرزندان وجود داشت. البته این توهینی بود به همسران شهید چرا که در بیشتر موارد آقایی که میخواست خواستگاری کند ابتدا به این فکر میکرد که این خانم خانه که دارد، مستمری هم دارد، بچه هم که دارد و اگر شما آماری از این ازدواجها بگیرید متوجه میشوید که اکثر این ازدواجها پس از مدت کوتاهی به طلاق ختم شده، حتی اگر شما سری به بنیاد بزنید و آنها صادقانه به شما آمار بدهند حتما متوجه آمار بالای طلاق در ازدواج همسران به روش دوستان آقای کروبی میشوید چون در این ازدواجها اصول خاصی رعایت نمیشد و بنیاد اجازه دخالت داشت همانطور که در طلاق هم حتما باید نماینده بنیاد حاضر میبود.
به نوعی بله. بنیاد در بسیاری موارد اعلام کرده بود اگر ازدواج بدون اجازه ما باشد فرزند را از مادر تحویل گرفته و آن را به والدین پدری تحویل میدهیم و اگر با اجازه ما باشد باید فرمهای آماده شده را پر کنید.
برای اینکه خود را قیم خانوادهها میدانست. البته طبیعی است که این امر با مشاوره دادن و راهنمایی کردن کاملا متفاوت است. خیلی از همسران شهدا به دلیل ترس از قطع شدن مستمری ماهانه یا از دست دادن فرزندشان ازدواج دوباره خود را پنهان میکردند که این مشکلات فراوانی را به همراه داشت اما الان اینطور نیست. بعد از جنگ همسران شهید حقوقبگیر بنیاد شهید شدند و حتی بعد از ازدواج هم مستمری دریافت میکردند، چیزی که ما به آقای کروبی اصرار کردیم و وی با تحکم آن را رد کرد. در این شهرکها برای کنترل کامل خانواده شهدا تمام امکانات رفاهی و خدماتی وجود داشت تا خروج آنها به حداقل برسد.
خیلی بد. بگذارید در این باره یک خاطرهای را بگویم. یک روز من همراه فرزند کوچکم در دفتر یکی از معاونان آقای کروبی بودیم که یکی از همسران شهید برای دریافت کمک مالی به دفتر وی آمدند. به قدری زننده رفتار کردند که آن خانم با گریه از اتاق رفت. این نوع برخوردها با خانوادههای شهدا از طرف دوستان آقای کروبی زیاد بود. به نوعی در زمان ریاست آقای کروبی در بنیاد شهید تکریم ارباب رجوع (خانواده شهید) معنا نداشت.
ممنون، امیدوارم هر گامی که برمیدارید برای رضای خدا باشد. والله قسم اینها حرفهایی نیست برای محکومیت کسی که از روی هوای نفس زده شود، روزی که از روی هوای نفس باشد انشاءالله که خدا همه چیز را برملا میکند چرا که دست تقدیر همه چیز را نشان میدهد. این حرفها جز حقانیت نیست و حاضرم در دادگاه عدل الهی نیز اینها را بگویم چون بارها گفتم که حق فرزندانم را خواهم گرفت، بارها گفتهام اگر ظلمی در حق من شده به عنوان همسر شهید گذشت کردهام ولی از حق فرزندانم نمیگذرم. امام بارها فرمودند، خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند، اما آقای کروبی! در زمان شما با این چشم و چراغ چه کردند؟ آقای کروبی! اگر من و امثال من شهید نمیدادیم اینجا بوسنی وهرزگوین بود، اینجا زندان ابوغریب بود و آن بدرفتاری و تجاوزی که الان شما فریاد میزنید، آن روز بود. آقای کروبی این صحبتها از زبان همسر شهیدی است که خیلی سختی کشیده تا به اینجا رسیده است.

کیم ووجونگ در سال 1936 در شهر دائگو در مرکز کره جنوبی فعلی و در خانواده ای اهل سیاست به دنیا آمد.
کودکی و جوانی او مصادف با سالهای جنگ و فقر و بدبختی مردم کره گذشت به طوری که کیم جوان تا 30 سالگی ناچار بود برای سیر کردن شکم خانواده اش به سختی کار کند .
در سال 1967 و در زمانی که اقتصاد کره برای جهش معجزه آسای خود آماده می شد، کیم با 5 هزار دلار پس انداز خود یک شرکت کوچک نساجی تاسیس کرد و ظرف 30 سال چنان آنرا گسترش داد که در سال 1997، در 110 کشور جهان نمایندگی و بیش از 320 هزار کارمند داشت.
شهرت کیم ووچونگ به عنوان یکی از بزرگترین کارآفرینان قرن بیستم و پدر تولید و صادرات کره جنوبی چنان زیاد شد که کتاب خاطرات او تحت عنوان"every street is paved with gold " به 20 زبان دنیا ترجمه و میلیونها نسخه از آن در کشورهای مختلف به فروش رسید .

سر انجام کیم ووچونگ در سال 2005 پس از شش سال زندگی مخفی و تعقیب و گریز در آلمان، فرانسه، سودان و ویتنام، خود را تسلیم کرد و داوطلبانه به کشورش بازگشت . ماموران پلیس کره جنوبی در مقابل چشم میلیونها کره ای که با حیرت این صحنه را به طور زنده تماشا می کردند، در همان پای پلکان هواپیما بر دستان کیم ووچونگ دستبند زدند و او را روانه زندان کردند .
دادگاه بدوی در خردادماه 1385 کیم ووچونگ را به جرم حساب سازی و اختلاس به ده سال حبس و پرداخت 10 میلیون وون جریمه نقدی محکوم کرد .برخی از محافل اقتصادی و مردمی کره حکم صادره را بسیار سنگین ارزیابی کردند و معتقد بودند به دلیل خدمات کیم ووچونگ به رشد صنعتی کره و با توجه به این که موفقیت اقتصادی کره جنوبی مدیون زحمات شبانه روزی اوست، حکم صادره باید در مرحله استیناف مورد تخفیف و بخشش قرار بگیرد.
اقتصاد کره جنوبی به دلیل شرایط بسیار سهل برای تولید و کارآفرینی، یکی از بهترین نقاط جهان برای سرمایه گذاری محسوب می شود . با وجودی که « امنیت سرمایه گذاران و کارآفرینان» برای نظام سیاسی ـ اقتصادی کره جنوبی حیاتی تلقی می شود، اما مسوولان این نظام، بنیانگذار دوو و افتخار صنعت و کارآفرینی کشورشان را مستحق عفو ندانستند . آنها ترجیح دادند یکی از بهترین کارآفرینان کشورشان را فدا کنند تا سلامت اقتصادی کره، همچنان در نزد مردم کره، کارآفرینان آینده و سرمایه گذاران خارجی، در بالاترین حد ممکن شناخته شود .
| Design By : Night Skin |
